تـو

تـو
غیـر منتظره ترین اتفـاق تاریخی...
آخر یک روز خواهی آمد
و
نبـودنت را تمـام میکنی...

فقط تـو میتوانی
دلتنـگی و دلگیریِ
این جمعه ها را
پایان دهی...‌
حالـا هی
بر نیامدنت پافشـاری کن

مـن از عشـقت
برای خودم ایـوب شده ام
یوسف قصـه ی مـن
خـواهی آمد
و
چشـم تمام حسـودانی که
نبودنت را
به رخ تنهاییِ من میکشند
کور خواهی کرد...

تـو
تنهـا چشم روشنیِ این دل هستی
آخر
جمعه های صدساله ی مـن
در وقت آمدنت
متوقف خـواهد شـد...
‍
دیدگاه ها (۱)

پارت: 25 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*عصر همان روز، هوا به طرز ا...

فاصله یک لبخند تا جنون

پارت: 18 (بخش1) **زاویه دید: هیزل**دخمه‌ی تجهیزاتِ سمعی‌بصری...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

🖤 قراردادی که واقعی شدپارت ۲۷ | خائنهانا هنوز به جمله‌ی روی ...

فقط یک نگاه

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط