دوست داشتن یه نفر، مثه نقل مکان کردن به یه خونه ست.

دوست داشتن یه نفر، مثه نقل مکان کردن به یه خونه ست.
اولش عاشق همه ی چیزهایی میشی که برات تازگی دارن.
هر روز صبح، از اینکه می بینی این همه چیز، بهت تعلق داره حیرونی.
بعد به مرور زمان، دیوارها فرسوده می شن.
چوب ها از بعضی قسمت ها پوسیده می شن و می فهمی که عشقت به اون خونه به خاطر کمالش نیست؛ بلکه به خاطر عیب و نقص هاشه.
تمام سوراخ سنبه هاش رو یاد می گیری. یاد می گیری چطور کاری کنی که وقتی هوا سرده، کلید توی قفل گیر نکنه، یا در کمد رو چطور باز کنی که جیرجیر نکنه.
اینا رازهای کوچیکی هستن که خونه رو مال آدم می کنن.
دیدگاه ها (۲)

دوست داشتنِ یک نفر، مثل نقل مکان کردن به یه خونه‌ست.اولش عاش...

پارت چهارده لونا: چیییییی عمرا من بمیرم هم باید برم مدرسه چر...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت نوزدهم: طوفانِ خشم و سکوتِ مرگبار ⛓️...

اعتیاد من بهت.

پارت : 20 (بخش1) **زاویه دید: زین**«نه. اصلاً حرفش رو هم نزن...

پشت نگاه سردت.... 15ویو تهوقتی رسیدیم خونه، در رو باز کردم و...

Forced MarriagePart 54دو هفته گذشته بودفقط دو هفته مونده بود...

بادشکن p۱ویو میزوکی: داشتم برای خودم میرفتم که دیدم یه گوشه ...

#عاشقانه_های_من#موزیک #ترانه #آهنگ#ویدیو_موزیک #موزیک_ویدیو#...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط