سه نفر پشتم بودن با چشمای خمار و صدای بم گفتم . . . .

سه نفر پشتم بودن با چشمای خمار و صدای بم گفتم . . . .
هوپی : کدومتون بود ؟!
دوتای دیگه به اون وسطیه اشاره کردن رفتم نزدیکش انقدر قدش کوتاه بود که مجبور بودم خم شم همه ترسیده بودن که ناخداگاه پوزخندی زدم . . .
جیهوپ : احتمالا تازه واردی
جیهون : خب که چی ?!
جیهوپ : اینبار می بخشمت
صاف وایستادم و راهمو سمت اشپزخونه کج کردم . . . رسیدم سمت اما یهو سرم گیج رفت دستمو روی دیوار گذاشتم و بعد از چند ثانیه تعادلمو حفظ کردم میدونستم این اتفاقات برای چیه . . . حتما برای کم خونیمه (فقط اونایی که کم خونی دارن درک میکنن)
رفتم سمت جینا و بهش گفتم یه چیزی برای خوردن بهم بده . . .
جینا : یه بیسکویت داریم
هوپی : توش بادم زمینی نداره ?!
جینا : نه
هوپی : اوک
میدونستم کوک به بادم زمینی حساسیت داره برای همین این سوالو پرسیدم . . .
جینا : هوپ غذا خوردی ؟!
جیهوپ : گشنم نیست
جینا : پس برای کی میخوای ؟!
جیهوپ : به تو چه دختره فضول
جینا : بدجنس . بیا
بیسکویت سمتم گرفت از دستش گرفتم و برگشتم اتاق بیسکویت دادم به کوک . .
خودمو روی تخت پرت کردم که کوک گفت . . .
کوک : کی ازاد میشی ?!
هوپی : شنیدی که 1 ماه دیگه
کوک : میشه بیرون از اینجا هم همو ببینیم
هوپی : یعنی دلت میخواد با یه ادم سابقه دار بگردی ؟!
کوک : نمیدونم چرا ولی یه حسی بهم میگه تو بی گناهی .
هوپی : حست غلط میکنه اتفاقا گناهکارم
کوک : نیستی
هوپی : هستم
کوک : ادم نکشتی که
هوپی :کشتم تا دلت بخواد
کوک : چ.چی
هوپی : هه دیدی تو از من میترسی
کوک : چرا کشتی (سک سکه)
معمولا وقتایی که میترسید یا هیجان زده میشد سک سکه میگرفت . . . پس یعنی انقدر ازم میترسه ?!
هوپی : مانع پیشرفتم میشدن و یه سری هاشونم ادمای بدرد نخوری بودن و لیاقت زندگی نداشتن . . . .
که در باز شد جیمین اومد تو اومد سمتم بهم دستبند زد . . .
هوپی : باز چی شده
جیم : یه بازجویی دیگه داری
هوپی : اشش تا کی میخواد ادامه پیدا کنه ?!
جیم : اون یارو جئون میخواد ببیندت برای و به یسری چیزا اعتراف کنه
هوپی : چرا منو ?!
جیم : میگه تو پسر بزرگشی
هوپی : چی ؟!
کوک : چی ؟!
همزمان
هوپی : من که بهش گفتم نیستم
جیمین : حالا بیا بازپرسم باهات کار داره
هوپی : بازپرس پرونده کیه ؟!
جیمین : نامجون هیونگ
رفتیم اتاق بازجویی کنار اون مردک (جئون) نشوندم دستمو باز کرد اما دست اون عوضی رو به میله بسته شده بود بعد از چند مین نامجون اومد و روی صندلی نشست . . .
نامجون : شروع کن جئون
..........
..........
ادامه دارد
..............
........
دیدگاه ها (۰)

نامجون : شروع کن جئون جونگ هیون : از کجاش نامجون : چرا ?! چ...

جیهوپ : اینا چه ربطی به پرونده داره ?!نامجون : مجازات جئون ...

فکر کردم میخواد مشت بزنه اما برخلاف انتظارم سرمو ناز کرد و ک...

لبشو روی لبم گذاشت فهمیدم کیه و جاهامونو عوض کردم چسبندمش به...

پارت ۵ 🖤با جینا سوار ماشین شدیم. تهیونگ جلو نشست و من تمام م...

Part 14کوک:اگه... اگه با یه نفر دیگه باشه اول پسره رو میکشم ...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:13این چرا اینهمه عصبیه ر...

the first lie

The unwanted Roommate __________________________ویو پارک یور...

the first lie

the first lie

پارت38 قمار یا زندگی

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط