دیدی ‌آخرش من و گذاشت و رفت

دیدی ‌آخرش من و گذاشت و رفت
از زمین قلبم رو بر نداشت و رفت
دیدی آخرش من و دیوونه کرد
واسه رفتن همینو بهونه کرد
دیدی اون وعده هایی که رنگی بود
تمومش فقط واسه قشنگی بود
دیدی اون که دلم و بهش دادم
رفت و از چشمای نازش افتادم
دیدی اونی که می گفت مال منه
دم آخر نیومد سر بزنه
دیدی خط زد اسمم و از دفترش
رفت و افند نزدم دور سرش
دیدی اون نخواست برم به بدرقش
دیدی که باختم توی مسابقش
دیدی
مهربونیا رو زد کنار
رفت و چشمام و گذاشت تو انتظار
دیدگاه ها (۱)

دیدی رفت گذاشت به پای سرنوشتگفت شاید ببینمت توی بهشتدیدی بی ...

دیدی با دل این و در میون نذاشترفت و از خاظره ها نشون نذاشتدی...

گریه کردم زیر بارون تا تو اشک هامو نبینی تویی که برای قلبم ...

همیشه کسانی هستندکه در نهایت دلتنگینمی توانیم آنها را در آغو...

#still_with_you #هنوز.با.تو.پارت.۵ویو ا.ت:بعد از اون پیام عج...

پارت ۲۵ — «نقشه‌ی رها»رها رفت توی آشپزخونه و در رو پشت سرش ب...

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و پنجم: مراقبتِ سمی، طلوعِ کابو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط