یار کم پیدا شدی ، یک در میان می بینمت

یار کم پیدا شدی ، یک در میان می بینمت
گفته بودی با منی ، با این و آن می بینمت

چشم مات این مگس ها در پی شیرینی است
برخلاف من که با چشمان جان می بینمت

ماجرای نوح و کنعان را که می دانی ،چرا
ترک خوبان کرده ای و با بدان می بینمت

من اگر فرهاد هم باشم شبی دل می کنم
آن شب انگشت تعجب بر دهان می بینمت

قصه ی عیش تو هم روزی به‌پایان‌میرسد
صبر کن‌تا‌انتهای داستان می بینمت
دیدگاه ها (۱)

شدت انفجار بندر‌عباس از فاصله‌ی ۵ کیلومتر دورتر😐امیدوارم چشم...

امروز همه ایــــــران بندر عــــــباس است🙏🏼😔🖤

تو را ڪه بدست آورم شبها..نه شعر خواهم سرود ... ...

🧁 پارت بیست و سوم | آغازِ یک رؤیای مشترکیک ماه از خواستگاری ...

« The forgotten melody »Part 1باران آرامی می‌بارید و قطره‌ها...

سایه‌های ابدی: پیمان خون و قلعه‌ی فراموش‌شدهفصل دوم: رقص با ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط