بازی_در_خون🍷🔪

بازی_در_خون🍷🔪
پارت صد پنجاه چهار🍷🔪


با کاری که میکرد نفس نفس میزدم
دستم و روی قفسه ی سینه اش گذاشتم
+برو عقب

نرفت عقب
به کارش ادامه داد که با عجز صداش کردم
+کوروش

هیسی‌ گفت
_بزار کارمو بکنم بچه

نفس عمیقی کشیدم تا خودمو کنترل کنم
عرق کرده بودم

لب زدم
+میفهمن، بسه ..خواهش میکنم

دوباره کارشو تکرار کرد که یه قطره اشک از سر ناچاری روی صورتم افتاد

حال خودمم بد بود

میخواستم
ولی میترسیدم

بی توجه بهم کارشو ادامه داد

بعد از کارش کنار کشید
+خیلی حال داد جوجه

گونه هام سرخ شد ، لباس و در آورد و گفت
+دوتا از اینا برات برمیدارم

بعد کمک کرد لباسای خودمو بپوشم

با خجالت پوشیدم
_بریم بیرون

دستشو گذاشت پشت کمرم و به بیرون هدایتم کرد
+بریم..
دیدگاه ها (۴)

برادر ناتنی

ادامه پارت 215هوا تاريك شده بود ولي بلند نشدم. هرچی زمان بیش...

مافیای من — قسمت ۱۶پرونده‌ای که نباید باز می‌شدصدای قفل شدن ...

part : 40chapter : 2آروم آروم از راهرو رد شدم و در اتاق ویلی...

«رایحه پنهان»فردای آن روز | ۶:۰۴ صبحتق... تق... تق...صدای کو...

معامله p20چند دقیقه بعد، جونگ‌کوک آرام از آغوش تهیونگ بیرون ...

شاهکاری به نام دروغ

اخرین دعا 38

رمان سوم پارت پنجم😩࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚⃘͡✿⃘͡࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ː࿙᷍࿚ویو راوی ولی خ...

#تاج_و_طوفانپارت ۲۱۴: پایان تاجپادشاه با عصبانیت جلو آمد._ ج...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط