370 : داستانک - امام زمان.عجل الله فرجه - 3

370 : داستانک - امام زمان.عجل الله فرجه - 3


"بسم رب النور"

تا سحر چشم از نرجس بر نداشت باورش نمی شد ؛

انگار نه انگار که قرار است خبری شود ، داشت کم کم شک می کرد.

صدای امام از اتاق دیگر بلند شد :"شک نکن عمه وقتش شده."

برگشت نرجس از درد به خود می پیچید

نشست کنارش دست هایش را دور شانه های نرجس حلقه کرد سوره ی قدر خواند برایش ؛

صدایی همراهی اش می کرد کودک از توی شکم مادر " انا انزلنا " می خواند.

(برگرفته از کتاب « تا همیشه آفتاب » از مجموعه کتب 14 خورشید و یک آفتاب)
دیدگاه ها (۱)

داستانک - امام زمان.عجل الله فرجه - 2"بسم رب النور"خلیفة الل...

برخی خصایص و ویژگی های امام زمان (عج) مطابق احادیث و روایات ...

حافظ شیرازیای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آ...

در تلاطم زمانبر دل سیاه خویش ،با مرکّب سفید می نویسمت ... ال...

فیک : بین راندها

فیک : بین راندها

پارت ۲۶صبحآن صبح هوا بیرون روشن و صاف بود، ولی توی خانه یک ت...

FALLEN ECHOESPart 10هیونجین تمام شب را بیدار ماند.عکس روی می...

فیک : بین راندها

「#NEWTON'S LAW 」قـٰانـونِ نیوتـون𝗣𝗔𝗥𝗧 : 123✦...................

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین تا مدت‌ها کن...

پارت اول._*بی گناهان*_

FALLEN ECHOESPart 11هیونجین آن شب تا دیر وقت بیدار ماند.صدای...

چندپارتی تهیونگ

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط