دلم می خواست

دلم می خواست

از پشت حریر این پنجره ی خاک خورده

منحنی لبخند تو پیدا بود

نه این سپیدار خسته

که هر بار با سبز شدنش یادم می آورد

چند بهار است ، نیامدی ...
دیدگاه ها (۲)

یادم می آید،نگران بودم که تنهایم بگذاری،مرا در اغوش گرفتی و ...

.صدایت، طنینِ زندگی‌ست در کویر خاموشِ دلمهر واژه‌ات، نسیمی‌س...

«دلم دارد می‌میرد. تو نمی‌ایی. برف‌ها اب شده‌اند و هیچ‌کس نا...

سلام این شعر زیبا با ادب و احترام و البته افتخار به همه‌ی سب...

🩵🤍 چشم‌هایت رادر رؤیاییکه پایان نداشت،دیده‌ام...پناهِ روشنِ ...

از پنجره به بیرون نگاه میکردم. جاده های پرپیچ و خم و رنگارنگ...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆ ۲۸ پارتباد ملایمی لابلای ب...

کاری با دلم کردن😭 که دیگر برای هیچ کس.‌برای هیچ چیز اصرار نم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط