🩵🤍 چشمهایت را
🩵🤍 چشمهایت را
در رؤیایی
که پایان نداشت،
دیدهام...
پناهِ روشنِ بارانی
که بر شانههای خستهی باغ
آرام میبارد.
از نفسِ تو،
#صبح
بر لبِ شاخهها
شکوفه میزند،
و آفتاب،
نامِ روشنِ خویش را
از لبخندِ تو
به یاد میآورد.
تو
همان نسیمی
که از میانِ گندمزار
میگذرد،
و خوشهها،
بیهیچ اشارهای،
به سجدهی نور
سر فرود میآورند.
تو را
از عطرِ حضورت
شناختم؛
از آن سکوتِ سبزی
که در جانِ درختان
ریشه میدواند،
و از آوازی
که هر پرنده
پیش از گشودنِ بال،
در هوایِ تو
به خاطر میآورد.🩵🤍
#مینـــــو_پنــــاهپـــور
#درود_صبح_زیباتون_پر_از_لبخند
#لایک_لطفا
#باز_نشر_بدید_لطفا
در رؤیایی
که پایان نداشت،
دیدهام...
پناهِ روشنِ بارانی
که بر شانههای خستهی باغ
آرام میبارد.
از نفسِ تو،
#صبح
بر لبِ شاخهها
شکوفه میزند،
و آفتاب،
نامِ روشنِ خویش را
از لبخندِ تو
به یاد میآورد.
تو
همان نسیمی
که از میانِ گندمزار
میگذرد،
و خوشهها،
بیهیچ اشارهای،
به سجدهی نور
سر فرود میآورند.
تو را
از عطرِ حضورت
شناختم؛
از آن سکوتِ سبزی
که در جانِ درختان
ریشه میدواند،
و از آوازی
که هر پرنده
پیش از گشودنِ بال،
در هوایِ تو
به خاطر میآورد.🩵🤍
#مینـــــو_پنــــاهپـــور
#درود_صبح_زیباتون_پر_از_لبخند
#لایک_لطفا
#باز_نشر_بدید_لطفا
- ۶.۷k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط