پنجره را که باز می کنی

پنجره را که باز می کنی

دلم می آید و

لب طاقچه ی نگاهت

می نشیند

می بینی؟

دلم بی دام و دان

جلد نگاهت شده است
دیدگاه ها (۱)

تکیه گاه کلمه بزرگیست :پر از عشق ، پر ار آرامش ، پر از گرمای...

بی تو هیچ نمیخواهم . . .نه آسماننه زمیننه باراننه خیس شدنگرم...

شاید توسکوت میان کلامم باشیدیده نمی شویاما من تو را احساس می...

..

بامدادان که کبوترهابر لبِ پنجره‌ی بازِ سحر غلغله می‌آغازند،ج...

بعضی روزها فقط به کمی سکوت نیاز دارند؛ به چند نفس عمیق، یک پ...

صبح شد باز هم آهنگ خدا می‌ آیدچـه نسیم خنکی دل بـه صفا می آی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط