ماه تابید و چو دید آن همه خامٖوش مرا

ماه تابید و چو دید آن همه خامٖوش مرا

نـرم بـاز آمـد و بگـرفت در آغـوش مرا

گفت:خاموش درین جا چه نشستی؟ گفتم:

بوی « محبوبه شب » می برَد از هوش مرا
دیدگاه ها (۷)

آرزو میکنم در این جمعه زیبا مهر ، برکت ، عشقمحبت و سلامتیهمن...

حماقت یعنیصداقت داشتن با کسی کهسیاست دارد !

خدا را در خود آ

🌱🍃 #شب،با موهای پریشانشمی ریزد بر شانه‌های تنهایی‌ام ،و تو…چ...

#نگارا، وقت آن آمد که یکدم ز آن من باشیدلم بی‌ #تو به جان آم...

عاشقانه های شبنم

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

✦ اولین گناه ✦فصل پنجم: دو شکارچی، یک طعمه — قسمت دوم---آن ش...

مـاه #رمـضـان بــود و "مـنـصـور حـلـاج" از شـهـر جـذامـیـان ...

✦ اولین گناه ✦فصل ششم: شبی که هیچ‌کس نمی‌خوابد---در باز شد.ه...

خسته‌ام خسته، برایم غزلی ناب بخوان!غزلی ناب برای منِ بی‌خواب...

تک‌پارتییی جدید از تهیونگگگگگ شیییی؟؟:) به قلم لینا شی:)نور ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط