.

.
.
اصلا نتونستم تو رو درڪت ڪنم ببخش
این روزهـا درگیر بے هـم با تو بودنم
این روزهـا بین معماے غم و خیال
هـر لحظہ اونڪس ڪہ تو رو دلواپسہ منم
شاید اگہ گفتم برو تقدیر بود و بس
چیزے ازت بہ من رسید هـمشڪل یڪ نفس
باید بمونے یا برے تصمیم با توئهـ
من هـر ڪجا باشے تو رو حس میڪنم هـوس...!!!
.
.
ترانہ از
محمد اڪبرجانی
.
🎀 🎀 🎀
دیدگاه ها (۱)

مهمونی پارت ۵۰

My lovely neighbor part : 56

### 🖤 پشت نیمکت آخرپارت ۷: بابای واقعی کیه؟جونگوک گوشی رو مح...

پارت ۱۱بعد از حرفی که جونگکوک زد، هر دو چند لحظه ساکت موندن....

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁹¹من رینا بودم.وارث اصلی اون خانواده.و ...

ترسیده بود. سرش درد میکرد. حالش خوش نبود. ل درد وحشتناکی تو ...

like swan 🦢#like_swan𝑃𝑇 5ویو نامجون:چند روزی از اون شب گذشته...

╭─────────────── 🎀 ───────────────╮✦ پارت ۷۶ | خبر کوچولوی م...

سناریو مایکی {جنگل چشمات} _منو ببخش! میدونم که منتظرم بودی ا...

..من گدایے میڪنمبا خندہ هـا با گریہ هـایڪ خیال از تو فقطماند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط