✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩

✿) ظهور ازدواج (✿⁠)⁩
(♡)پارت ۲۲۳ (⁠♡)


دلم میسوخت براش خيلي داغون و نزار به نظر میرسید.
سرشو چرخوند سمت من که سریع رو برگردوندم و ساك
سرشو چرخوند سمت من که سریع رو برگردوندم و ساك بچه رو باز کردم و ازش شیشه شیر و شیر خشک رو در آوردم که شنیدم اروم گفت: کیه این دختره؟
جیمز : یه دوست خوب
قلبم ریخت..
جوزف : دوست خوب؟؟
جیمین نفس عميقي كشید و گفت:تو خوبي؟ جوزف تلخ گفت: دلم خيلييي براي دايانا تنگ شده جیمین ... خيلييي..کاش همراش منم میمردم..
اشکم جاري شد. چقدر بده که ادم ارزوي مرگ کنه...
يعني به ته خط رسیده تند کمر نورا رو نوازش کردم
خيلي بد گریه میکرد.. دلم ریش شد..
شاید خودشو کثیف کرده باشه. تند پارچه اي از کیفش در اوردم و روی زمین انداختم و خوابوندمش و شلوارش رو در آوردم. اره..
تند کهنه شو با قربون صدقه هاي اروم عوض کردم.
این بچه گناه داشت.
تقصیرش چیه؟
نفسم رو بیرون دادم
جوزف تو بغل جیمین داشت از وضع اشفته زندگیش زار
میزد و هي بغضمو شديد و شدید تر میکرد
اب جوش اومد..
سریع ریختم تو شیشه و با نورا بردمش سمت اتاقم.. با اینکه خیلی گرسنه بود هرکاری میکردم نمیخورد.
تقلا میکرد.
زار میزد و وول میخورد
شیر مادرشو میخواست
اشفته به دور و برم نگاه کردم
کاري از دستم برنمیومد.
نمیدونستم چیکار کنم و این عذابم میداد
با درد به خودم فشردمش و سعی کردم آرومش کنم اما...
نمیخورد.
از گریههای دردناکش گریه منم در اومده بود.
داشت تلف میشد
خدايا كمك كن...
جوزف با درد گفت: جیمین نورا داره از گشنگي تلف میشه..یه
كاري كن..
جیمین اشفته گفت چیکار کنم؟
فکري به سرم زد.
تند قطره چکون داروشو برداشتم و سر شیشه شیر رو باز کردم و رو تخت نشستم و پیرهنمو بالا زدم و سينه مو توي
دهنش گرفتم.
اروم مك زد. اخ خداا...
اشكم بي اختيار و با درد جاري شد و هول با دست لرزون با قطره چکون از گوشه لباش شیر رو ریختم تو دهنش
با اشتیاق و ولع بيشتري مك زد.
خورد.
اشکام همینجوري اروم و پر از شوق جاري
بودن..خيلي..خيلي لذت بخش بود..
نفسم بند اومد و نرم خندیدم
داره میخوره
خداروشکر...
نفسمو با خیال راحت بیرون دادم
جوزف بيرون هول گفت چي شد؟ چرا..چرا گریه نمیکنه؟ صداي قدماي تندي اومد و جيمز نگران صدا زد: الا... و سریع در اتاق رو باز کرد و هول گفت الا نورا خوبه؟
پشتم به در بود
تند پیرهنم رو کمی جلو کشیدم و نورا رو به خودم فشردم و با درد و بغض :گفتم داره..شیر میخوره
تعجبش رو ندیده میدونستم
دیدگاه ها (۷)

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 186♡⁠。⁠)⁩نفسش ر...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

اسم فیک = "محو اقیانوس نگاهت"پارت "46""ویو پارک آنجلینا"خوبه...

" پرواز قوها "" 𝑻𝒉𝒆 𝑭𝒍𝒊𝒈𝒉𝒕 𝒐𝒇 𝑺𝒘𝒂𝒏𝒔"پارت۵۶ویو راوی بعد از ای...

Enemys Embrsce [ part ۲۳ ]

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p80محکم...اما نه اون‌قدر که درد بگیره.نی...

پشت لبخند جیمین پارت ششمچند ثانیه بعد از حرف جیمین، هنوز همو...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

فیک مافیاها پارت ۳۵جیمین: هیونگ من میخواستم یه چیزی بهت بگم....

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 225♡⁠。⁠)⁩دستش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط