با من ... از ماندن بگو ... رفتن تباهم می کند

با من ... از ماندن بگو ... رفتن تباهم می کند
خوب می دانی ... غمت ... خانه خرابم می کند

من ... به لبخند دو چشمان تو ... عادت کرده ام
ترک عادت هم که می دانی ... چه کارم می کند؟؟

قدر یک دم ... دست هایت را ... ز دستانم مگیر
فکر یک دم بی تو ... بر مردن ... مجابم می کند
دیدگاه ها (۲)

چشمانت را مےبوسم ...ڪہ گریستہ‌اند براےِ عشق ...لبانت را ڪہ ....

من خاص نیستم..من فقط ی نمونه محدودم..

میخواهم چشمانم را رویت ببندم اما همین که دیده بر هم میگذارمب...

میگذردگاهی از غرورشگاهی از کسی که سخت دوستش داردگاهی خودش را...

برای اندوهِ بی‌پایانمشعر بگو؛ نه از رفتن، نه از فراموشی...از...

ما نمیدونیم بخدا، رسمِ وداع با تو چیه…یعنی واقعا وقت خداحافظ...

به یاد دارم که یک بار مرا جویا شدی که آیا هیچ یک از متون افس...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط