سلام! صبحِ قشنگت به خیر!

سلام! صبحِ قشنگت به خیر!
سلامتی؟خبری تازه نیست؟خوش خبری
چگونه می گذرد روزهای بی منِ تو
مرا که بی تو دقایق نمی شود سپری
دلم برای تو و خنده های تو تنگ است
که هی بیاوری و طاقت مرا ببری
چنانچه لطف تو جویای حال ما باشد
خوشم همین که به یاد من است اینقدری
خلاصه این که نه راضی به زحمتم اما
از این حوالی اگر گاه رد شدی گذری
دو شاخه دست به سر مانده از تمام تنی
دوحلقه چشم به در مانده از تمام سری
نمانده چیزی از آن دلبری که می دیدی
که هر چه مانده فقط حسرت است و دربدری
نوشته در ته فنجان که می خورم با هم
کنار حسرت تلخ تو قهوه ی قجری
گرفت پیر سمرقند، تلخ حسرت را
"به روز نیک کسان گفت تا تو غم نخوری"
دوباره فال گرفتم نه قهوه با حافظ
"طفیل هستی عشقند آدمی و پری
دیدگاه ها (۲۶)

در کجا رسم بر این است که عاشق نشوی؟باغبان باشی و دل‌تنگ "شقا...

گریه کردم گریه هم این بار آرامم نکردهرچه کردم، هرچه آه، انگا...

می‌روم شاید کمی حال شما بهتر شودمی‌گذارم با خیالت روزگارم سر...

عشق تو هر روز شودبیشترهی بزند بر دل من نیشتر گرمی عشق تو جنو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط