پارت ۲۸۴

پارت ۲۸۴


با سوجون همزمان پوزخندی زدیم ؛


+هه بچه ؟ تا کی میخوای بقیه رو فریب بدی جولیا؟ هیچ بچه ای تویه وجودت نیست!


جولیا: ا..از کجا...


~کاری نداشت جولیا! من مافیام با یه بشکن میتونم همچیزو بفهمم، تو کیو گول میزنی؟

بعد از اینکه هیون رفت زندان جولیا گفت که ازش بارداره و من اونموقع اونقدر بهم ریختم که میخواستم برم درخواست طلاق بدم اما خوب سوجون نذاشت ، با تمام وجودم از این مرد ممنونم!

با حرص رو به من کرد


جولیا: ازت متنفرم هرزه! اگه تو نبودی هیچ چیز اینطور نمیشد ، اگه نبودی هیون تویه زندان نبود! بخاطر تو افتاد زندان! تو مقصری



~ به هیون جریانو گفتم ، و اون هم گفت که وسایلتو جمع کنی و بری پیش خانواده مارینو!



جولیا: من..من دیگه به اونجا برنمیگردم ، اونا حتماً تا الان فهمیدن که من دیگه معشوقه پدرخوانده نیستم...ا...اگه برم تحقیرم میکنن
دیدگاه ها (۰)

پارت ۲۸۵~به من ربطی نداره ، دستور پدرخوانده اسبا چشمایی که غ...

ـــــــــــــــــــچندروز بعد:+هیونین مامان پیش عمه یجی بمون...

_این روش کار منه عزیزم...نگاهش رو به دستی که روی گلوم بود دا...

_یهویی دیوونه میشم؟عزیزم من دیوونه بودم،می‌تونی حدس بزنی که ...

پارت 26 رمان عشق مدرسه ای جونگین: اگه جرعت داری یکیو تو جمع...

عشقی حقیقی

رمان هکر کوچولوی من پارت سوم

سیسیا در مورد این فیک الان نبینید همه چی عالیه از اونجایی که...

دو پارتی غمیگن از کوکو...پارت ۲ و اخر

You are paying back karma پارت³⁶«⁴ ماه بعد»همیشه همه چیز اون...

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸پارت ۱۱🌸*ویو چویاداشتم تویه خیابون راه می...

یه روز عادی با جی کی چجوری میگذره ؟صبح با نور آفتاب بلند شدم...

تا وقتی قلبمان بیدار بشود

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط