شکوفه های گیلاس 🌸 🌸

شکوفه های گیلاس 🌸 🌸
پارت ۱۱🌸
*ویو چویا
داشتم تویه خیابون راه میرفتم که...دازای رو تو پارک دیدم....اون معمولا نمی ره تو پارک بعد یهو الان چی شده رفته؟؟🧐
خب ...من خواستم صداش کنم ولی....با دیدنه صحنه ی جلوی چشمم خشکم زد ...یه زن کنار دازای نشسته بود و یه بچه هم تو بغله دازای بود ....قلبم یهو بد جری درد گرفت.....اونا کی بودن؟....نکنه اون زن ......همسرش باشه......نکنه تو این چند سالی که از تو مافیا اومده بوده بیرون...تشکیل خانواده داده؟
به هر حال من باز یکم جلو تر رفتم و خواستم خودمو نشون بدم.
چویا:اوی...دازای!!
دازای برگشت و با قیافه خوشحال :چویا!!
چویا با دیدن این قیافه دازای برای یک لحظه سرش رو پایین انداخت تا دازای لپ های سرخ شدش رو نبینه....ولی سریع خودش. جمع کرد ...
چویا:تو اینجا چیکار میکنی؟
دازای :خب داشتم قدم میزدم که ک-
فیلیکس توی بغله دازای خوابش برده بود(او خدا😍)...و تو خواب
فی:هیممممم...بابا.....
بله فیلیکس جان تو خواب به دازای گفت بابا(😂)
کاریسا و دازای اول به فیلیکس نگاه کردن و بعد به هم دیگه ....وقتی به هم نگاه کردن نتونستن خندن ...
دازای:هه..وای...ببخشید چویا من باید برم یه کار نا تموم دارم .....
چویا : باشه 😐
دازای و کاریسا اروم بلند شدن و رفتن ولی چویا هنوز داشت نگاهشون میکرد
*ویو چویا
داشتیم با هم حرف میزدیم که یهو بچه تو بغله دازای گفت بابا😐....یعنیییی چیییی؟؟؟ یعنی داری میگی دازای واقعا دازای ازدواج کرده؟؟....نه نه نه من نمی پذیرم...هر چی نباشه من...من...من دازای رو .....دوست....دارم(اووو🤭🤭)
ولی...دازای چی؟؟
*ویو راوی
بعد از گفتن این حرفا تو سرش رفت و از طرفی دازای
*ویو دازای
چرا فیلیکس یهو منو بابا صدا زد؟؟..شاید داشته خوابه باباش رو میدیده😄.....خوشبحالش حداقل یه بابا داره...وایسا..الان من به یه بجه حسودی کردم؟؟؟نه..(چرا)...نهههههه(چرااا😎)...ا اصلا ولش کن ...بعدا باید شوهره کاریسا رو ببینم ...
*ویو راوی
و خب بله.....دازای متوجه هیچی نشد ....مثل همیشه....و تا چند روزی دیگه چویا رو ندید....

(نکته کاریسا تویه پارک با لباس مافیا نیست اون...بانداژ ها،لباس هایه مافیا رو در میاره و موهاش رو میبنده. درواقع بیرون از محل کار بانداژ هاش رو در میاره چون اون زخمی نیست😅 چشمشم مشکلی نداره😅)

*روزه آشنایی
*ویو کاریسا
امروز قرار بود منو فاندور و فیلیکس بریم خونه خانوادم.(خونه هه که گفته بودن خریدن)..یکم استرس دارم...اگه میساکی ، آندره یا داداش قبول نکن چی؟؟
*ویو راوی
کاریسا داشت همین جوری به اینا فکر می کرد که.
....:کاریسا....
دیدگاه ها (۰)

اگه دازای مدل بود کل طرفداراش.....🥰😍😍😍😍😍 عررررر

چرا اینقدر این عکس برام سنگینه؟😰😵‍💫

۹۰ تایی شدنمون مبارک 🎉🎉🥳🎊

وای فقط این قسمتش🤭🤭

شکوفه های گیلاس🌸 پارت اول🌸اسم:اوسامو دازای. سن :۱۰ ظهر بو...

سلام بچه ها من امروز اومدم پارت و چند تا فیلم بزارم بعد برم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط