بلاخره رفتیم خونه مامان اینا نبودن سریع رفتم تو اتاقم و ن

بلاخره رفتیم خونه مامان اینا نبودن سریع رفتم تو اتاقم و نشستم رو تخت پاکت و از تو کیفم دراوردم و بازش کردم دوتا عکس با یه فلش توش بود عکسارو برداشتم با نگاه کردن به عکسا نفسم رفت
تهیان.با..ورم نمیشه(بغض)
عکس بعدی و نگاه کردم چطور تونست همچین کاری کنه؟یهو گریم گرفت که با صدای هق هق هام هاوین سریع اومد تو اتاق
رفتن طرفش افتادم تو بغلش و بلند بلند گریه کردم
هاوین،دورت بگردم چیشده؟آروم باش عزیزم هیش چیشده؟
تهیان.هق هق هق هق هق
هاوین.چیه گلم؟
از بغلش دراومدم و به عکسا اشاره کردم با دیدن عکسا متعجب به من خیره شد
هاوین.امکان نداره
تهیان.چی میگی؟ نکنه توهم طرف اونی؟نگاش کن این داداشت اینم عشقش دیگه باهم خوابیدن این عکسه هم ببین اینا همو بوسیدن
چی میخوای دیگه ببینی که باور کنی؟ ها فلش بذار الان به لپتاپ وصلش میکنن که دیگه اینجوری نگی امکان نداره هرچند تو هم با اونی
هاوین.نه نه عزیزم اینطور نیست آروم باش
بعد سریع فلش و وصل کردم دوتا کلیپ بود
اولی و گذاشتم جونگکوک و دختره بودن یه دختری وارد کافه میشه جونگکوک جلوش زانو میزنه(با گریه نگاه میکرد)
جونگکوک.میشه ملکه قلبم بشی؟
دختره.بلهههههههههه(جیغ)
بعد کوک بلند میشه و اونو میبوسه انگشتر و دستش میکنه
سریع فیلم و رد کردم و بعدی و نگاه کردم یه صفحه سیاه بود یه نفر که صداش و تغییر داده بود داشت حرف می‌زد
مرد.تهیان خانم دوست پسرت ول کردی بره امریکا؟ پیش خودت چه فکری کردی؟ ماموریت یکساله؟ی سال فرستادیش به امان خدا؟
البته ناگفته نماند الان دوست پسرت زن داره بهتره دور و ورش نپلکی
(خنده شیطانی)...... یه عالمه حرف دیگه
اینقدر گریه کردم که خوابم برد

از زبان هاوین
توی بغلم خوابش برد توی شوک بودم آروم گذاشتمش روی تخت فلش و برداشتم و لپتاپ و خاموش کردم گذاشتم کنار رفتم پایین مامان اینا اومده بودن حالمو دیدن و یه عالمه سوال پیچ کردن مجبو شدم بهشون توضیح بدن خیلی شوکه شده بودن کوک اولین بار برای یه دختر که تهیان بود گریه کرد نگران شد مطمئنم الکی بود
نمیتونستم با کوک ارتباط برقرار کنم اگر این واقعیت داسته باشه هیچ وقت نمیبخشمش هیچ وقت به عنوان داداش نگاش نمیکنم

از زبان تهیان
پرش زمانی به ی هفته بعد
کسی که عاشقشم زن داره مسخرس رفتم آرایشگاه موهام و رنگ کردم دو روز پیش پرسینگ زدم خیلی تغییر کردم نمیخواستم بعد اون اتفاق هیچ کاری کنم به اسرار های بورام و هاوین رفتم اصلا حالم خوش نیست یه چشمم اشک و یه چشمم خونه دوروز پشت سر هم مست کردم که کارمبه بیمارستان کشیده شد
اونوقت کوک داره با عشقش عشق و حال میکنه


(نبینم گریه کنین هااااااااا آخرش خوشع)اصلا نگران نباشین
پارک بعدی عکس تهیان و میذارم
دیدگاه ها (۷)

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

❤️‍🔥╣⁠[⁠No touching فصل ۲]⁠╠⁠❤️‍🔥⁦(⁠。⁠♡⁠part 196♡⁠。⁠)⁩با شیط...

بیست و یکظهر تهیونگ با صدای گریه و فخ فخ از خواب بیدار شدم ج...

ترکشِ عشق (The Arrow’s Remnant)Part:20فقط به ا.ت صدمه زدم فق...

پارت ۶

★𝓒𝓐𝓛𝓛 𝓜𝓨 𝓓𝓐𝓓𝓨 ★𝒑𝒂𝒓𝒕 𝟏𝟐ویو آنیا منتظر بودم که دیدم کوک با پاس...

چند پارتی درخواستی

رمان آیدل پارت ۴ فلش بک به صبح: با صدای مامانم که داشت سرم د...

سرنوشت پارت(۶)ویو تهیونگ: بعد اینکه ا/ت رو گزاشتم تو اتاق رف...

شب تولدم فصل 3پارت 10ات: باشه 10مین بعد جونگ کوک: ات پاشو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط