ایستاده بود و به ماهی که سعی میکرد نور امید و زیبایی آسمو
ایستاده بود و به ماهی که سعی میکرد نور امید و زیبایی آسمونش باشه نگاه میکرد؛غم دیده بود...گاهی بیش از حد فلسفی فکر میکرد؛غم دیده بود...گاهی بیش از حد توهم میزد
ناگهان صدای پسرش اون رو از دنیای تاریکش برداشت و انداخت توی نور.
+"تهیونگا؛فکر میکنی برای ماه سخته که ستارشو کنار خودش نگه داره؟"
تهیونگ لبخند غمگینی زد و اون کوه یخی وجودش با دیدن چشم های کهکشانی پسرش ذره ذره ذوب شد.
_"ستاره ی من خیلی وقته از بین رفته و این فقط نورشه که بعد میلیون ها سال داره بهم میرسه"
تهیونگ تلخدی زد و دونه های مروارید چشمای خیسش روی گونه هاش ریختند
+"ولی سرنوشت ما مثل سرنوشت ماه و خورشید بود؛از همون اول دور بودن و نرسیدن توی سرنوشت ما نوشته شده بود"
تهیونگ به پسرکش که روی تخت نشسته بود نزدیک شد ؛وجود دلتنگش رو به پسرکش نزدیک کرد و وقتی خواست لمسش کنه دخترش از پشت نوک آستین رو کشید و گفت:"داری با کی حرف میزنی بابا؟"
تهیونگ نگاه کوتاهی به دخترش انداخت و وقتی نگاهش رو برگردوند ...دیگه جونگکوکی در کار نبود و حقیقت روی سرش آوار شد.
_"گاهی توهمات هم شیرینن؛ پناه من."
ناگهان صدای پسرش اون رو از دنیای تاریکش برداشت و انداخت توی نور.
+"تهیونگا؛فکر میکنی برای ماه سخته که ستارشو کنار خودش نگه داره؟"
تهیونگ لبخند غمگینی زد و اون کوه یخی وجودش با دیدن چشم های کهکشانی پسرش ذره ذره ذوب شد.
_"ستاره ی من خیلی وقته از بین رفته و این فقط نورشه که بعد میلیون ها سال داره بهم میرسه"
تهیونگ تلخدی زد و دونه های مروارید چشمای خیسش روی گونه هاش ریختند
+"ولی سرنوشت ما مثل سرنوشت ماه و خورشید بود؛از همون اول دور بودن و نرسیدن توی سرنوشت ما نوشته شده بود"
تهیونگ به پسرکش که روی تخت نشسته بود نزدیک شد ؛وجود دلتنگش رو به پسرکش نزدیک کرد و وقتی خواست لمسش کنه دخترش از پشت نوک آستین رو کشید و گفت:"داری با کی حرف میزنی بابا؟"
تهیونگ نگاه کوتاهی به دخترش انداخت و وقتی نگاهش رو برگردوند ...دیگه جونگکوکی در کار نبود و حقیقت روی سرش آوار شد.
_"گاهی توهمات هم شیرینن؛ پناه من."
- ۵.۴k
- ۱۵ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط