مرددیوونهمن

#مرد_دیوونه_من

Part 2۱

موقع رفتن بود ، تهیونگ لینا رو بغل کرد و بوسه ای روی موهاش زد دستاشو گرفت
پدر کوک با اخم نگاه میکرد ، به کوک نگاه کرد
شاید از پسرش خوشش نمیومد اما از اینم خوشش نمیاد که ببینه پسرش جلوی همه نادیده گرفته میشه

¢ آقای کیم بیاین یک گوشه کارتون دارم

$ عا بله بله

پسر عمو تهیونگ نزدیک کوک میشه

× بیا ، این شمارمه نگهش دار اگه کار داشتی بهم زنگ بزن ، راستی اسمم ته یوعه اسم تو چیه؟

کوک نگاهی به تهیونگ می‌کنه ، اصلا حواسش به کوک نبود ، داشت لینا رو می‌بوسید

+ ا..اسمم کوکه! جونگکوک

تهیونگ صداشون رو می‌شنوه ، تابه حال اسمشو نشنیده بود ، توی خونه همش هرزه صداش میزد حتی یک بار هم نخواسته بود بدونه اسمش چیه

× اسمت قشنگه! ، مطمئنم خودتم خوشگلی اما این کبودی ها نشونت نمی‌دن

کوک برای یک لحظه قلبش متوقف شد ، واقعا خوشگل بود؟ یا داشت باهاش لاس میزد؟
آخه هیچکس ازش تعریف نکرده بود

تهیونگ بدون اهمیت دادن دست لینا رو میگیره و می‌ره که ته یو جلوش می ایسته

× نمیزارم خواهرمو ببری

- از سر راهم گمشو کنار

لینا دست تهیونگ رو میگیره و بهش نگاه می‌کنه و بعد رو به برادرش می‌کنه

∆ داداشی بزار برم دیگه

× مگه نشنیدی بابا چی گفت؟ گفت میزارم بری اما من حواسم باشه که با تهیونگ حرف نزنی و جایی نری اون متوجه شده که باهاش رابطه مخفیانه داری!

∆ هوففف چقدر اذیت می‌کنی

× من کاری ندارم اما اگه بابا بی خبر سر زد میگم خودش رفته

∆ باشه باشه

لینا بوسه ای روی لپ تهیونگ می‌زاره و به کوک تنه میزنه و از اونجا رد میشه

ته یو همینطور که داشت میرفت تو روی کوک می ایسته

× منتظر تماست هستم

نزدیک گوش کوک میشه و آروم زمزمه وار پچ میزنه

× نجاتت دادم! میدونستم چه فکری توی سر خواهرم میگذره

و بعد از اونجا دور میشه
کوک تنها چیزی که یادش بود ، بوی عطر ته یو بود
نگاهی به تهیونگ میندازه ، داشت با اخم زیاد بهش نگاه میکرد
آروم از ترس اب دهنشو پایین میده
یک قدم جلو برمیداره که تهیونگ از مچ دستش میگیره و محکم به سمت ماشین می‌کشه

- از ماشین پیاده شو!( عصبی )

• چشم ارباب

بادیگار و راننده از ماشین پیاده میشن
تهیونگ کوک رو روی صندلی جلو پرت می‌کنه ، کوک روی صندلی درست میشینه و کمربندشو می‌بنده و با دستش میگیره
تهیونگ سوار میشه و ماشین رو روشن می‌کنه
سکوت بعدی بینشون بود
دیدگاه ها (۱۰)

#مرد_دیوونه_منPart۲۰خیلی محکم بود ، دستمو جایی که سیلی زده ب...

#مرد_دیوونه_منPart ۲۵ ×هی کوک! چرا توی این هوای سرد اومدی بی...

#مرد_دیوونه_منPart ۲۴الان دوتاشون توی یک اتاق تنها بودنکوک ن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط