دیر زمانیست که حیران توام

دیر زمانیست که حیران توام

و در رگهای زندگی ِ من خون عشق تو جریان دارد

می خواهم تا با تمام وجود

چار دیواری درون سینه ام را وقف خاطرات تو کنم

 چه آتشی بپا کرده ای در وجود من !

 من ، دیوانه ی رقص شعله های عشق توام

و در اوج ِ رویا پردازی های عاشقانه ام

غرق شده ام در عمیق ترین نقطه ی اقیانوس ِ چشمهای تو

داشتنت بزرگ ترین آرزوی من از نفس کشیدن است
دیدگاه ها (۱)

هیچکس مثل تو نیستوقتی آغوش می شوی و زمستانی ترین غم ها در گر...

کسی که بیشتر از همه دوسِت دارهبدون دلیل شایـــد هر روز باهات...

نگاهت که می کنمچیزی مرا از " نداشـتـن " ها جدا می کندبا تـــ...

گاهی وقتا... یه نفر...باعث می شه که حس کنی...چیزی که تو رو ر...

امیر المومنین:الهجرانُ عُقوبَةُ العِشقِهجران؛ کیفر عشق است.....

و تو،طوری در من نفوذ کرده‌ای که انگار تمامِ سلول‌هایم، از هم...

کجاست آن خواب و خیال هایم؟!…کجاست آن همه ذوق رسیدن به آینده؟...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط