از موهایم دلتنگی می چِکَد.....

از موهایم دلتنگی می چِکَد.....
چقدر لبخند به این صورت بدهکارم

از تو لبریز شدم و از خودم سَر رفتم..... هیچ پیاده رویی .... تصویر دونفره از من در خاطرش نیست... این دستها در شب جا ماندند..... و تو اهلِ صبح بودی ..... وقتی باران به ایوان رسید..... تکه ای از من کَنده شد ..... نمیدانم کجا اُفتاد.... دنبالش نمی گردم.... چون, می ترسم چشم هایِ تو باشد.....
دیدگاه ها (۱)

_«درِ سیزدهم» 🗝️🕯️بعد خودش قدم روی اولین پله گذاشت.والبورگا ...

نشان سوخته.

P : 10

#رمان#تهیونگ#جادویی🖤 گردنبند آرزوهاپارت سوم | کتاب قدیمیا.ت ...

پارت: 31 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*سکوتِ خفه‌کننده‌ای بینمون ...

چندپارتی نامجون

•●عـنـوان: ܩوریرتی وطܔ پرࡄت - 𝆏۱۱●•_شرلوک هلمز_هنوز همون‌جا ...

🖤 پارت هشتم | او نمی‌خواهد پیدا شودلانا چند ثانیه فقط به جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط