تو که در محفلِ ما این همه غوغا داری

تو که در محفلِ ما این همه غوغا داری
خبر از این دلِ آشفته یِ شیدا داری؟

یا که شاید تو دلم را به غنیمت بردی؟
یا که قصد از گذر و دوریِ از ما داری؟

چشمِ دل باز کنی قلبِ مرا می بینی
تو خبر، از دلِ این عاشقِ رسوا داری؟

رودی و می گذری تا که به دریا برسی
چو عروسی هوسِ حجله یِ دریا داری

تو هراسان به کدامین سفر اندیشیدی؟
گذر از ما به کجا؟تا به کجاها داری؟

ای که مست آمده ای، ای که شبیخون زده ای
قصدِ جانِ منِ درمانده یِ تنها داری؟

تو که با گوشه یِ چشمی دلِ ما را بردی
با همه دوست و با ما سرِ دعوا داری؟

حیف شاید که تو تقدیرِ همان دریایی
برو ای دوست، که رویایی و رویا داری!
دیدگاه ها (۱)

دیدی دلم جام باده‌ست، اما لبی تر نکردیصدها غزل گفتم از تو، ب...

فراتر از خویش

بی تو من زنده نمانم...بی تو طوفان زده ی دشت جنونمصید افتاده ...

#عاشقانههمه چیز را از دسـت داده ام؛ جز ایمانم به خـوب بودن ت...

شعر و غزل

عاشقانه های شبنم

راستش تا قبل از اینکه مادر بشم، نمی‌فهمیدم «مادر» بودن یعنی ...

سناریو اوبیکاکا

جئون جانگ کوک فرشته ی آرمی هاگلدن مکنه کیوتی عشق من روزت مبا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط