مگر ممکن است؟ زخمِ من، احمقانه اما محکم. آنچه در خیال بال
مگر ممکن است؟ زخمِ من، احمقانه اما محکم. آنچه در خیال بالا رفته، بالا گرفته، همه را بلعیده، واقعیت نداشته، رخ نداده. ساختگی بود و دروغ نبود. افسانهی شخصی: من جاعلِ یادها هستم. از غیبت تو تغذیه شدهام. در غیبت تو و با غیبت تو پرسه میزنم، چیزهایی میسازم. میخواهم با یک مشت خاک و برگ آدمبرفی بسازم. گاهی میتوانم. شعر همین است. من زائرِ فقدان تو هستم. غمدار و پایینماندهام.
حالا من با شخصی تازه همنشینم. با تو برابر نیست اما توست. تو نیست، اما توست. مطلوب خود را بنا کردهام. صنمی ساختهام، با مجموعی از صفات که دوست دارم. گاهی نمیدانم چقدر واقعیت دارد، چقدر نه. مسئلهی من نیست. احساساتم را نمیفهمم. محبوسِ تصاویرم. بتی ساختهام تا روی طاقچه بگذارم، تا به آن نفرت بورزم. میبینم که دوستش دارم و بعد، تنفری هم هست. بگذریم.
کسی که در یاد من هست، تو نیستی، اسطورهی توست. نقشی که روی دیواره نشسته. یک سایه است. من گیر افتادهام. چاه را بزک کردهام. اینجا را میخواهم. نجاتم نده. من خوبم، خوب.
#معین_دهاز
حالا من با شخصی تازه همنشینم. با تو برابر نیست اما توست. تو نیست، اما توست. مطلوب خود را بنا کردهام. صنمی ساختهام، با مجموعی از صفات که دوست دارم. گاهی نمیدانم چقدر واقعیت دارد، چقدر نه. مسئلهی من نیست. احساساتم را نمیفهمم. محبوسِ تصاویرم. بتی ساختهام تا روی طاقچه بگذارم، تا به آن نفرت بورزم. میبینم که دوستش دارم و بعد، تنفری هم هست. بگذریم.
کسی که در یاد من هست، تو نیستی، اسطورهی توست. نقشی که روی دیواره نشسته. یک سایه است. من گیر افتادهام. چاه را بزک کردهام. اینجا را میخواهم. نجاتم نده. من خوبم، خوب.
#معین_دهاز
- ۱.۸k
- ۲۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط