یکی از فانتزیام اینه که وقتی اعصابم خورده بزنم مخاطب خاصم

یکی از فانتزیام اینه که وقتی اعصابم خورده بزنم مخاطب خاصمو لهش کنم بعد پلیس بیاد منو بگیره بندازه زندان ، منم از زندان فرار کنم در حین فرار از پشت تیر بخورم و از هوش برم و وقتی به هوش میام ببینم روی ویلچر نشستم و از دماغ به پایین فلج شدم که درس عبرتی بشه برای سایرین !
دیدگاه ها (۱)

((جوانه عشق در قلبی سنگی))part:2ویو لارا همینطوری که داشتم م...

رمان آغوشی از جنس خطر پارت ششم ۶

وقتی بدترین دشمن اعصابت شوهرت میشه

رمان جونگ کوک

پارت: 16 (بخش4) **زاویه دید: هیزل*ساعت ۹ شب. هوا به قدری سرد...

شاهکاری به نام دروغ

#ددی_جذاب_من پارت ۴+اینجوری میخوای بری_اره خوشکل شدم+خوشکل ک...

انتقام پارت ۴این سوک: پدر من و پدر تهیونگ باهم دوست بودن و ط...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط