.

.
.
واسش از هـیچ نوشتم
خودشم هـیچ نگفت
هـمہ چے ختم بہ یڪ نامہ نانوشتہ شد
هـمہ چے خاڪ و خراب
هـمہ چے بندہ بہ آب
هـمہ چے منتظر یہ اشتباہ بے جواب
یہ خیال پختہ درد
یہ سراب بے بدیل
واسہ من از غم و غصہ هـاش نوشتہ بے دلیل
یہ ڪجا رفتہ چرا
یہ سقوط ماجرا
یہ تمومہ قصہ رو پر ڪنہ از چرا چرا...؟!!!
.
.
ترانہ از
محمد اڪبرجانی
.
🎀 🎀 🎀
دیدگاه ها (۱۰)

پارت 4آت:من فردا قبل از شروع مسابقه میام. امشب دیگه نمی‌تونم...

📖 پیام‌های ساعت سه صبحپارت سوم: «حقیقت»اِما وقتی به بیمارستا...

پارت اخرپارت ۲۰ #پشت غرورتبارون آروم روی شیشه‌های بیمارستان ...

𝑨 𝑪𝒂𝒔𝒆 𝑪𝒂𝒍𝒍𝒆𝒅 𝑳𝒐𝒗𝒆Part 5مینجه کنار رفت و اجازه داد جین و همک...

ویو اشپز خونه ایزوکو طبق عادتش زود تر از همه بیدار شد وقتی چ...

مهمونی پارت ۶۳

🖤 پارت شانزدهم | صدای مادرجونگکوک هنوز به صفحه‌ی خاموش گوشی ...

#in_your_eyespart_78ویو جونگ کوکچند ساعت گذشته بود...اما حتی...

خانوم مدیرعاملپارت اول | رویایی که به حقیقت پیوستهمچی ازونجا...

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط