ارمی فداکار
ارمی فداکار
پارت ۲۶
از دید جیهوپ :
هممون به جز جین روی مبل ها نشسته بودیم جین قرار بود برای شام نودل درست کنه بخوریم
یونگی : من میرم کمکش اون خسته تر از ما هستش بیشتر از ما بی وقفه تمرین کرده
جونگ کوک : هیونگ
وقتی شوگا به سمتش برگشت ادامه داد : منم میام کمک کنم
آره خب جین خسته تر از ما هستش امت واقعا اگه بلد بودم میرفتم کمکش ولی توی آشپزی مثل رقص خوب نیستم
نیم ساعت بعد :
جین : غذا آماده شد بیایین سر میز
من : من میرم یونجی رو صدا بزنم
جین : آره اره برو حواسم نبود اونم هست
من و اعضا اتاقش رو درست کردیم چون میدونستیم میاد پس یه اتاق با تم بنفش درست کردیم نامجون گفت خوشش اومده
وقتی شنیدم خوشش اومده خیلی خوشحال شدیم هممون
رسیدم به در اتاق
در زدم چون ممکنه شاید لباس داره عوض میکنه
تق تق تق
یونجی : بله ؟
من : منم جیهوپ
در رو باز کرد
من : بیا بریم ناهار بخوریم
یونجی : ا..اما من هنوز کار دارم
من : بیا بریم بعد ناهار خودم کمکت میکنم هوم ؟
یونجی : خب من لباسام رو عوض کنم میام
من : باش پس من همین جا منتظرت میمونم
یونجی : ن..نه نه شما برین من خودم میام
اه این هنوز عادت نکرده خودمونی بشه
من : شما نه تو و بعدشم زود بیا
یونجی سری تکون داد و گفت : باشه
از دید یونجی :
وقتی جیهوپ رفت سریع در رو بستم
شت من لباس چی بپوشم (گریه الکی )
ادامه دارد ....
پارت ۲۶
از دید جیهوپ :
هممون به جز جین روی مبل ها نشسته بودیم جین قرار بود برای شام نودل درست کنه بخوریم
یونگی : من میرم کمکش اون خسته تر از ما هستش بیشتر از ما بی وقفه تمرین کرده
جونگ کوک : هیونگ
وقتی شوگا به سمتش برگشت ادامه داد : منم میام کمک کنم
آره خب جین خسته تر از ما هستش امت واقعا اگه بلد بودم میرفتم کمکش ولی توی آشپزی مثل رقص خوب نیستم
نیم ساعت بعد :
جین : غذا آماده شد بیایین سر میز
من : من میرم یونجی رو صدا بزنم
جین : آره اره برو حواسم نبود اونم هست
من و اعضا اتاقش رو درست کردیم چون میدونستیم میاد پس یه اتاق با تم بنفش درست کردیم نامجون گفت خوشش اومده
وقتی شنیدم خوشش اومده خیلی خوشحال شدیم هممون
رسیدم به در اتاق
در زدم چون ممکنه شاید لباس داره عوض میکنه
تق تق تق
یونجی : بله ؟
من : منم جیهوپ
در رو باز کرد
من : بیا بریم ناهار بخوریم
یونجی : ا..اما من هنوز کار دارم
من : بیا بریم بعد ناهار خودم کمکت میکنم هوم ؟
یونجی : خب من لباسام رو عوض کنم میام
من : باش پس من همین جا منتظرت میمونم
یونجی : ن..نه نه شما برین من خودم میام
اه این هنوز عادت نکرده خودمونی بشه
من : شما نه تو و بعدشم زود بیا
یونجی سری تکون داد و گفت : باشه
از دید یونجی :
وقتی جیهوپ رفت سریع در رو بستم
شت من لباس چی بپوشم (گریه الکی )
ادامه دارد ....
- ۳.۵k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط