فیک:بابای سخت گیر من " part 13
فیک:بابای سخت گیر من " part 13
[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سوآ آروم کیفش رو برداشت و منتظر موند تا کوک پیاده بشه.]
[کوک از ماشین پیاده شد و سوآ هم پشت سرش وارد عمارت شد.]
[سوآ هنوز کیفش رو روی دوشش داشت که کوک ایستاد و نگاهش کرد.]
+
سوآ.
*ب...بله؟
+
برو لباسهات رو عوض کن.
*چشم.
+
بعدش بیا اتاق مطالعه.
[سوآ با تعجب نگاهش کرد.]
*اتاق مطالعه؟
+
آره. میخوام درسهای امروزت رو مرور کنیم. بعدش هم چندتا تمرین ریاضی باهات کار میکنم.
*ا...باشه.
+
و قبلش یه چیزی بخور. از صبح درست و حسابی چیزی نخوردی.
[سوآ کمی سرش رو پایین انداخت.]
*باشه...
+
نیم ساعت دیگه میام دنبالت. تا اون موقع آماده باش.
*چشم.
[کوک بدون حرف بیشتری به سمت اتاق خودش رفت.]
[سوآ چند لحظه همونجا ایستاد و بعد آروم به سمت اتاق خودش رفت.]
[وارد اتاق شد، کیفش رو روی میز گذاشت و لباس مدرسهش رو عوض کرد.]
[بعد روی تخت نشست و چند لحظه به حرفهای کوک فکر کرد.]
*«بازم میخواد باهام درس کار کنه...»
[سوآ آروم بلند شد، کتابهای امروز رو از داخل کیفش بیرون آورد و روی میز گذاشت.]
[همون موقع صدای ضربهای به در اتاق خورد.]
تق... تق...
+ سوآ، آمادهای؟
[سوآ سریع از جاش بلند شد.]
*ب...بله.
+ پس بیا.
[سوآ کتابها و دفتر ریاضی رو برداشت و از اتاق بیرون رفت...]
ادامه دارد.......
امیدوارم از این پارت لذت برده باشید. 🤍
[ماشین جلوی عمارت توقف کرد. سوآ آروم کیفش رو برداشت و منتظر موند تا کوک پیاده بشه.]
[کوک از ماشین پیاده شد و سوآ هم پشت سرش وارد عمارت شد.]
[سوآ هنوز کیفش رو روی دوشش داشت که کوک ایستاد و نگاهش کرد.]
+
سوآ.
*ب...بله؟
+
برو لباسهات رو عوض کن.
*چشم.
+
بعدش بیا اتاق مطالعه.
[سوآ با تعجب نگاهش کرد.]
*اتاق مطالعه؟
+
آره. میخوام درسهای امروزت رو مرور کنیم. بعدش هم چندتا تمرین ریاضی باهات کار میکنم.
*ا...باشه.
+
و قبلش یه چیزی بخور. از صبح درست و حسابی چیزی نخوردی.
[سوآ کمی سرش رو پایین انداخت.]
*باشه...
+
نیم ساعت دیگه میام دنبالت. تا اون موقع آماده باش.
*چشم.
[کوک بدون حرف بیشتری به سمت اتاق خودش رفت.]
[سوآ چند لحظه همونجا ایستاد و بعد آروم به سمت اتاق خودش رفت.]
[وارد اتاق شد، کیفش رو روی میز گذاشت و لباس مدرسهش رو عوض کرد.]
[بعد روی تخت نشست و چند لحظه به حرفهای کوک فکر کرد.]
*«بازم میخواد باهام درس کار کنه...»
[سوآ آروم بلند شد، کتابهای امروز رو از داخل کیفش بیرون آورد و روی میز گذاشت.]
[همون موقع صدای ضربهای به در اتاق خورد.]
تق... تق...
+ سوآ، آمادهای؟
[سوآ سریع از جاش بلند شد.]
*ب...بله.
+ پس بیا.
[سوآ کتابها و دفتر ریاضی رو برداشت و از اتاق بیرون رفت...]
ادامه دارد.......
امیدوارم از این پارت لذت برده باشید. 🤍
- ۶۰۹
- ۰۷ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط