زمان جنگ بود و یکی شدن تجربه شیرینی بود که اتحاد را زمزمه

زمان جنگ بود و یکی شدن تجربه شیرینی بود که اتحاد را زمزمه می‌کرد و پیروزی را نزدیک.
اهواز و آبادان و خرمشهر که زخمی شد انگار اصفهان آتش گرفت و درهایش را باز کرد به روی همه آنهایی که خانه نداشتند.
سفره اصفهان پهن شد تا شاید مرهمی باشد برای زخم دلهایشان.
جنگ تمام شد و با هم ساختیم.
مهاجران رفتند اما بخشی هم ماندند و دیگر مهاجر نبودند، بلکه این بار همشهری صدایشان زدیم.

آمار بیکاری که بالا وپایین شد دوباره این درهای اصفهان بود که باز شد به روی مهاجرانی از دور و نزدیک از عزیزان چهار محال وبختیاری از اقوام هم وطن لر و کرد و بلوچ آمدند و ماندند و سفره اصفهان همچنان پهن بود.

گفتند مرکز ایران آب ندارد و زاینده رود را بردند.
آن روزها زاینده رود نه تنها آب داشت که برای خیلی‌ها نان هم داشت و مردم اصفهان نه تنها آب را دادند که در نان هم شریک کردند همه را حتی افغانها...
حتی جلوی زاینده رود زنجیره انسانی هم نکشیدند تا زاینده رود برود و انسانیت بماند!
امروز اما زاینده رود به گل نشسته و هیچ کس خیالش نیست.
دیدگاه ها (۵)

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 9️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ صورتش هیچ تغییری ...

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ⁵⁰طی چند روز بعد...وضعیت ت...

پارت: 12 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*پاهایم دقیقاً همان‌جا، روی...

پارت اول | عروسِ دشمنباران از عصر شروع شده بود.قطرات آب با ش...

『 #Dark Fantasy Romance 』 The Scarlet Cure━━━━━━⊱ ⚔ ⊰━━━━━━پ...

🌷 𝐅𝐋𝐎𝐖𝐄𝐑𝐒ραят 8 | عادتصبح دوشنبه، ا/ت با عجله از خوابگاه بیر...

پارت: 1 (بخش2) **زاویه دید: هیزل*نیم ساعت بعد روی پیست دو و ...

با خارها راهش را میبندم: شباهت فرقه سبائیه و بهائیت

خاطره ای بنام زاینده رودزمان جنگ بود و یکی شدن تجربه شیرینی ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط