***£***

***£***

یه شب که خیلی دلتنگش بودم... بالشموبغل کرده بودم...
داشتم خاطراتمونومرور میکردم...! باخودم گفتم,الان کجاس؟
باکیه؟!
به عکساش خیره شدم....
دیدم پیام دارم...!
نگاه کردم خواستم نخونده پاک کنم
چون حوصله ی هیچکسونداشتم...! اماتاچشمم به فرستنده خورد
درجا خشکم زد...!
چندباراسمشو خوندم (عشقم)...! تمام خاطراتش اومد جلو چشم... حتی آخرین حرفش که بهم گفت:
هررررررری...!!
خواستم پاک کنم اماچشمم به
متنش افتاد....!
نوشته بود: <دوست دارم دیوونه!> لحنش مثل همون موقع ها بود...!! بااین حرفش تمام گذشته
روفراموش کردم... نوشتم: <منم دوست دارم عشقم>
بالبخنداومدم دکمه ی ارسال
روبزنم....
.
.
.
.
.
.
.

نوشت: <ببخشید,اشتباه شد...!!>
دیدگاه ها (۹)

این گل تقدیم به پسرعموی گلم اقا محمد امروز جواب کنکورش اومده

****T_T****پسر؛ میشه بمونی؟؟؟دختر؛نه ماکه قبلا حرفامونو زدیم...

دوستان این دوست مارو لایک کنید تا زودتر ازادشه اینم لینکش ht...

ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭﯼ؟؟ﺳﯿﮕﺎﺭ ﺩﺍﺭی؟ !ﺳﺮﻣﻮ ﺁﻭﺭﺩﻡ ﺑﺎﻻ ﻭ ﯾﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﺑﻬﺶ ﮐﺮﺩﻡ،ﺗ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪖 ִֶָ ˖ ࣪𓂃 وقتی میخواد بره سربازی ...⛓️‍💥💚 ╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓...

پارت ۳۸: وقتی “شریک بودن” به مذاقش خوش نیامدفردایِ اون روز، ...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕𝟒ویو نیا...

رمان: دوست پسرِ روانیپارت دوم: تقدیم به یک معامله‌ی سیاهبا د...

𓂃 ࣪˖ ִֶָ ˖ وقتی هم منشیش بودی و هم زنش...💜🪻🪽╰┈➤ 𝑷𝒂𝒓𝒕 11همون‌...

🌸 پارت 27 — ویو آت 🌸فردا صبح...از خواب بیدار شدم، لباس پوشید...

پارت: 11 (بخش3) **زاویه دید: زین**ساعت چهار عصر بود. وقتی دس...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~ Part :"16"ویو اتهنوز حقیقت اون روز بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط