چشمانم شاهد خیانتش بود. در خلوت خود آرام شکستم!!

چشمانم شاهد خیانتش بود. در خلوت خود آرام شکستم!!
او همان کسی بود که میگفت :مهتاب من! در کنار تو از ظلمت هیچ شبی بیم ندارم.
دیشب او را دست در دست فانوسی دیدم..
شاید لیاقتش همان فانوس بود!
دیدگاه ها (۳)

اوزیرِ همه چیز زدومنفقط زیرِ گریه...

می گوینــــد: " دل بــــه دل " راه دارد ...!پــــس چــــرا و...

با ﺗﻮ ﻫﯿــﭻ ﻭﻗــﺖ ﺑﺎﺯﯼ ﻧﮑــﺮﺩﻡ !!ﻧﻤﯽ ﺩﺍﻧــﻢ ﭼﺮﺍ ﺑﺎﺧﺘــﻢ ... ...

✿ ﺩﻟﯽ ﮐﻪ ﺑﺸﮑﻨﺪ✿ فریادش ﺭﺍ نمیشنوی ؛✿ ﻭﻟﯽ ﻧﻔﺮینش ✿ ﺑﻪ ﺯمینت ﻣ...

«سوگند عشق»¹:partباران تازه بند آمده بود.کوچه‌های قدیمی یوکو...

𝑺𝑪𝑬𝑵𝑻𝑬𝑫 𝑫𝑬𝑺𝑻𝑰𝑵𝑰𝑬𝑺پارت ۳۹ روز جشن پایان سال بالاخره رسید.حیاط...

*teakook*

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۲: شبی که خواب نمی‌آیدشب آرام آرام روی شه...

Forced to be by your sideبه اجبار کنار توpart:10ویو جینا با ...

داستان عاشقانه جدید

سایه‌های قلبℙ𝔸ℝ𝕋 𝟜: انتخاب سختبعد از رفتن ا/ت، محوطه‌ی دانشگ...

جنگل نفرین شده پارت ۱۰

پارت سی چهار🔥عشق ابدی ما🔥شدو: خودم رو رسوندم به سونیک دستش ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط