#تاج_و_طوفان

#تاج_و_طوفان
پارت ۱۹۲: شبی که خواب نمی‌آید
شب آرام آرام روی شهر نشسته بود.
چراغ‌های خیابان روشن شده بودند و باشگاه کم‌کم خلوت شده بود.
دوستان یکی‌یکی خداحافظی کردند و رفتند.
اما جونگ‌کوک هنوز همان‌جا نشسته بود.
روی همان نیمکتی که چند ساعت قبل هم رویش نشسته بود.
دست‌هایش در هم قفل شده بود و نگاهش به زمین دوخته شده بود.
جی‌هوپ که کتش را می‌پوشید، به او نگاه کرد.
— هنوز نرفتی؟
جونگ‌کوک آرام گفت:
— میرم.
جی‌هوپ چند قدم جلوتر آمد و کنار او ایستاد.
— استرس گرفتی؟
جونگ‌کوک نفس کوتاهی کشید.
— فردا باید جلوش وانمود کنم که نمی‌شناسمش.
چند لحظه سکوت شد.
جی‌هوپ آهسته گفت:
— راستش… منم اگه جای تو بودم مغزم قفل می‌کرد.
جونگ‌کوک با تلخی خندید.
— من حتی الانم نمی‌دونم فردا چی کار کنمپاگه نگاهم بهش بیفته چی؟...اگه بفهمه؟
جی‌هوپ شانه‌اش را بالا انداخت.
— اون خیلی باهوشه شاید بفهمه.
جونگ‌کوک سرش را پایین انداخت.
— نمی‌خوام فکر کنه بی‌تفاوتم.
صدایش آرام‌تر شد.
— اون الان اونجاست… تنها...و من باید برم جلوی همه طوری رفتار کنم که انگار هیچی نیست.
جی‌هوپ چند لحظه به او نگاه کرد.
بعد لبخند کوچکی زد.
— ولی یه چیزی رو می‌دونم.
جونگ‌کوک سرش را بلند کرد.
جی‌هوپ گفت:
— خواهرم تو رو می‌شناسه حتی اگه وانمود کنی هیچی حس نمی‌کنی…اون بازم می‌فهمه.
چند لحظه سکوت بینشان ماند.
جونگ‌کوک آهسته گفت:
— امیدوارم.
بعد از جایش بلند شد.
کتش را برداشت.
— باید برم.
جی‌هوپ گفت:
— فردا چی می‌پوشی؟
جونگ‌کوک گفت:
— احتمالاً همون لباس رسمی ولیعهد.
جی‌هوپ سوت زد.
— اوه… پس فردا قصر رسماً منفجر میشه.
جونگ‌کوک لبخند کوتاهی زد.
— امیدوارم نه.
اما وقتی از باشگاه بیرون رفت…
لبخندش محو شد.
هوای شب خنک بود.
او چند لحظه وسط خیابان ایستاد و به آسمان نگاه کرد.
فقط یک فکر در ذهنش می‌چرخید.
«سوآ…»
آرام زیر لب گفت:
— فردا باید وانمود کنم نمی‌شناسمت...امیدوارم ازم متنفر نشی.
بعد نفس عمیقی کشید.
و به سمت خانه راه افتاد.
شبی طولانی در انتظارش بود.
چون فردا…
قرار بود سخت‌ترین نقش زندگی‌اش را بازی کند.
[ادامه دارد...]
•••
حمایت های شما قشنگای من(لایک، کامنت، بازنشر)باعث انرژی بیشتر در وجود من میشه♡
دیدگاه ها (۲)

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۱: خبر غیرمنتظرهدر باشگاه باز شد.همه ناخو...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۹۰: فکرهایی که ول نمی‌کنندباشگاه کوچک محله...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۳۷: بازجویی مرحله دومچند ثانیه بعد از جمله...

#تاج_و_طوفانپارت ۱۵۹: فقط همین یک امشبجونگ کوک مات زده به قی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط