دلبری کردنِ در پنجه‌ی صیّاد هنر می‌خواهد

دلبری کردنِ در پنجه‌ی صیّاد هنر می‌خواهد
بردنِ چهره وُ لبخندِ تو از یاد هنر می‌خواهد

قاصدک آمده شاید که رقیبِ تو شود؛ اما نه
دادنِ زُلفِ پریشان شده بر باد هنر می‌خواهد..
دیدگاه ها (۱)

" بی تو ،مهتاب شبی ،نه ! شب توفانی بودآسمان بغض بدی داشت و ب...

نازنین شیوه ی تو شیوه ی طنازی نیستبکشی،زنده کنی،قاعده ی بازی...

همیشه گریه های زیرِ باران ماجرا داردکه یک سَر در پشیمانی، سر...

ما چون زِ دری پای کشیدیم، کشیدیمامّید زِ هر کس که بریدیم، بر...

چرا که برای اولین بار سهمم را از این دنیا گرفته بودمفردی که ...

.𝓟𝓪𝓻𝓽 ⁴⁴. 𝑚𝑎𝑛𝑑𝑎𝑡𝑜𝑟𝑦 𝑠𝒉𝑎𝑟𝑒..𝓶𝓪𝓷𝓭𝓪𝓽𝓸𝓻𝔂 𝓼𝓱𝓪𝓻𝓮.میا لبخند عمیقی ز...

عاشقانه های شبنم

نقطه صفر مرزی

و این بخشی از چهره‌ی بی‌رحمانه‌ی دنیا بود که دخترک را این‌گو...

میگن عاشق مثل معشوقش می‌شه آقا حمیدرضا. تو هم مثل اربابت که ...

ای آنکه مرا برده‌ای از یاد، کجایی؟بیگانه شدی، دست مریزاد، کج...

تو را می‌خواهم،نه برای امروز و فردا؛تو را می‌خواهم برای تمام...

از تو شهرم قفس است ای همه آزادی منغم مرا هم‌نفس است ای تو هم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط