بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و

بالاخره لازمست گاهی از خود بیرون آمده و
از فاصله ای دورتر به خودت بنگری و از خود بپرسی که
سالها سپری شد تا آن شوم که اکنون هستم آیا ارزشش را داشت؟

سپس کم کم یاد میگیری
که حتی نور خورشید هم میسوزاند اگر زیاد آفتاب بگیری
باید باغ خودت را پرورش دهی به جای اینکه
منتظر کسی باشی تا برایت گل بیاورد.

یاد میگیری که میتوانی تحمل کنی
که محکم باشی پای هر خداحافظی
و یاد می گیری که خیلی می ارزی

زیرا گاهی پروانه ها هم به اشتباه عاشق میشوند
و به جای شمع ، گرد چراغهای بی احساس خیابان می میرند
دیدگاه ها (۴)

گاه می رویم تا برسیم.کجایش را نمیدانیم.فقط میرویم تا برسیم ...

الهيدردهايي هست كه نمي توان گفتو گفتني هايي هست كه هيچ قلبي ...

:-)

ﯾﻪ ﺳﻮﺍﻝ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﺫﻫﻨﻢ ﺩﺭﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ .. ﮔﺮﻭﻧﯽ ﺷﺪﻩ ﻗﺒﻮﻝ .. ﺷﯿﺮ ﺣﺠﻤﺸﻮ...

🍃تنهایی آنقدر ها هم ساده نیست ،باید رنج و غم و عذاب را باهم ...

در عمق جان آدمیان، حقیقتی نهفته است که اغلب از دیدگان پنهان ...

ㅤㅤㅤ⠀    𝖡ꨲ𑪊࣪𝖺𝖻๋ꨭ̴𝗒ᯓᡣ𐭩𝗏ꨲ𑪊࣪𝖺𝗇𝗂𝗅𝗅๋ꨭ̴𝖺ㅤㅤㅤ⠀    ㅤㅤㅤ⠀    𓏲𓂂   𝗐𝗁𝗂𝗍ᥱ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط