یک خیابان دو طرفه

یک خیابان دو طرفه
یک سو ارباب
یک سو علمدار

و یک جفت چشم حریص
که نمیداند کدام را نگاه کند

این یعنی بزرگترین و زیباترین سردرگمی

سردرگمم میان
شمس و قمرش
دیدگاه ها (۱)

یا زهرابچه سید نشدم دست خودم نیست ولیوسط روضه دلم گفت بگویم ...

یا حسینهمچون یک طفل لجوج،منطق نمیگردد سرمیابن الزهرایا بکش،ی...

یک باره دلم گفت که بنویس کلامیدر وصف بلند مرتبه و شاه مقامید...

مراقب اعمالمون باشیم ....اون روز نزدیکه

P14طناز چند قدم پشت سر جئون راه می‌رفت. راهروی اصلی عمارت هن...

P4طناز با شنیدن حرف کانگ، رنگش پرید.— اگر مقاومت کرد... مجبو...

زندگی رَقصِ اَزَلی اَضداد است که در جانِ هستی ریشه دوانده..م...

⛓️⃝𝔹𝕝𝕠𝕠𝕕 ℂ𝕙𝕒𝕚𝕟𝕤⛓️⃝ 𓆩☠︎𓆪☠︎زنجیره‌های خونی。˚۰˚☽˚⁀➷。⋆ ༄‧‌⁺˚・༓☾ ...

در میان هیاهوی روزگار و تکرار بی‌امان لحظه‌ها، گاهی در سکوتِ...

P10صبح روز بعد، هنوز هوا کاملاً روشن نشده بود.ساعت پنج و نیم...

𓍯 𝒾𝒹𝑒𝒶𓂃 ژانر و تم‌ها:Romance / Dark Academia / Age Gap / Sec...

💙در میان راهروهای سردِ بلاتکلیفی، هنوز صدای تپشِ قلبت را از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط