در میان هیاهوی روزگار و تکرار بی‌امان لحظه‌ها، گاهی در سک

در میان هیاهوی روزگار و تکرار بی‌امان لحظه‌ها، گاهی در سکوتِ میان دو نفس، حقیقتی سنگین بر شانه می‌نشیند: این جهان، چیزی نیست جز یک «یادگار».

ما اغلب می‌اندیشیم که جهان، بستری است برای زندگی ما؛ اما حقیقت این است که ما هستیم که جهان را با هر نگاه، هر درد و هر لبخندمان، به یک یادگار تبدیل می‌کنیم. جهان، آن کتاب بزرگی است که صفحاتش با رگبار باران، با صدای تپش قلب‌های شکسته و با شکوهِ طلوع خورشید نوشته شده است. هر ستاره‌ای که در دوردست می‌درخشد، تنها یک جرم آسمانی نیست؛ گویی پیامی است از گذشته‌ای دور که می‌خواهد به ما یادآوری کند: «هیچ‌چیز برای همیشه نمی‌ماند، اما اثری از آن، در میان تاریکی‌ها باقی خواهد ماند.»

ما انسان‌ها، مسافرانِ گذری هستیم در این تالارِ عظیمِ یادگارها. ما می‌آییم، با تمام شور و تاب و توانمان، ردپایی بر شن‌های زمان می‌گذاریم و سپس می‌رویم. اما آیا این ردپاها بی‌اثرند؟ خیر. هر کلمه‌ای که بر زبان می‌آوریم، هر عشقی که در دل می‌پروریم و هر رنجی که با صبوری تاب می‌آوریم، تکه‌ای از این موزاییکِ عظیمِ جهان را می‌سازد. جهان، یادگاری است از تمام آن‌هایی که پیش از ما بوده‌اند و تمام آن‌هایی که پس از ما، در پی یافتن معنای این یادگار خواهند بود.

گاهی این یادگار، با تلخیِ یک فقدان یا سنگینیِ یک خاطره، بر ما سایه می‌اندازد. اما حتی در آن تاریک‌ترین لحظات نیز، جهان در حال ثبت کردنِ شکوهِ ایستادگی ماست. یادگاری که از دلِ رنج برمی‌آید، زیباترین و ماندگارترین است؛ چون با خونِ قلب و اشکِ چشم نوشته شده است.

و.....

ما همگی، نویسندگانِ این #یادگارِ بزرگ هستیم.

.

.

.
دیدگاه ها (۰)

گاهی زندگی، آدم را آرام و بی‌صدا از کنارِ روزهایی عبور می‌ده...

قصه ی ناتمام...بابام یه شب خوابید و دیگه بیدار نشدحسرت یه بغ...

لایک کنی لایک میشی

نوشته ی جدید:(در تکاپوی بی‌پایان)نه آغاز می‌شناسم، نه پایانِ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط