نیم ساعت پیش خدا را دیدم!

نیم ساعت پیش خدا را دیدم!
قوز‌کرده با پالتوی مشکی بلندش
سرفه‌کنان در حیاط
از کنار دو سرو سیاه گذشت
و روبه‌روی ایوانی که من ایستاده بودم آمد
آواز که خواند تازه فهمیدم
پدرم را با او اشتباه گرفته‌ام!

#حسین_پناهی
دیدگاه ها (۱)

رمان اسیر خان پارت اول ۱

ازدواج اجباری

سایه‌های عمارت سیاه — پارت ۶۰ | پایانچراغ‌ها دوباره روشن شدن...

پارت سوم

پُشتِ مَرز دوست داشتنپارت دومویو تهیونگ :همین که سرم رو بالا...

فاصله یک لبخند تا جنون

𝖕𝖆𝖗𝖙1ساعت پنج و نیم صبح بود که لیسا چشم باز کرد.اتاقش کوچک ب...

چند پارتی جونگ کوک

(#قرمز_ممنوع ❤️#part⁹﴿ویو ات﴾چند بار اسمم را روی برگه خواندم...

ستاره ی من(پارت ۲)

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط