از نبودنت نه

از نبودنت نه
از ان زمان که بودی
و میدیدی
که میشندی
اما ساکت بودی دلگیرم
که بعد از مدتی
که من در غم و نگرانیت دست و پا میزدم
میامدی و راحت میگفتی
چه خبر
دیدگاه ها (۲)

ﯽﮑﯾ ﺍﺯ ﺳﮑﻮﺕ ﺻﺪﺍﯾﻢ ﮐﺮﺩ ﻭ ﺑﺎ ﺻﺪﺍﯾﺶ ﺳﮑﻮﺗﻢ ﺭﺍ ﺷﮑﺴﺖ .ﺍﯾﻦ ﺻﺪﺍﯼ ﺗﻨﻬ...

آدمــــــــــــــــها ... بــــا بعضــــــی حـــــــــــر...

ﯾﺎﺩﺕ ﻫﺴﺖ؟!ﻟﺒﺨﻨﺪ ﻣﯿﺰﺩﯼ!ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻢ !ﺧﻨﺪﻩ ﻫﺎ...

به قیمت سفید شدن موهایم تمام ...ولی اموختم که:ناله ام سکوت ب...

کاش بودی برادر جانچگونه باور کنم نبودنت رانامت را بر کتیبه ا...

دســت نوشتــه هــای عمــو هیــون قسمــت بیستــم سـی آگـوسـ...

هر روز مغزم و خاطراتمون با هم کلنجار میرن که بهت تکست بدم ، ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣4️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ با زحمت از تخت ...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣6️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ جیمین تا ظهر از...

╰•★★ زنـבگے בوبارـہ ★★• 1️⃣╯Ⓟⓐⓡⓣ باران از غروب...

بالاخره تموم شد

پارت ۳۳ — «بهایی که برای یک تصمیم گذاشته بودند»چند روز بعد، ...

پارت 8(در عمق نگاه تو)هفت سال از آن زمان می‌گذشت و حالا تمام...

Just think about tomarrow...🙃

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط