پارت 8(در عمق نگاه تو)

پارت 8(در عمق نگاه تو)

هفت سال از آن زمان می‌گذشت و حالا تمام اتفاقات، چه خوب و چه بد، تبدیل به بخشی از خاطراتشان شده بود.
کاتسوکی باکوگو حالا به عنوان یک قهرمان حرفه‌ای فعالیت می‌کرد و میدوریا ایزوکو هم به عنوان معلم در دبیرستان یو.ای مشغول کار بود همچنین وظیفه راهنمایی نسل بعد جامعه ابرقهرمانان را نیز بر عهده داشت؛
با اینکه هفت سال گذشته بود خیلی چیزها تغییر کرده بود. هفت سال تمام بود که باکوگو عاشق شده بود.

مکان:رستوران(قسمت ویژه) زمان: هشت شب
صدای خنده و همهمه‌ فضا را پر کرده بود.
باکوگو کنار میز ایستاده بود، هر چند ثانیه یک‌بار نگاهی به ساعت می‌انداخت. هر دقیقه‌ای که می‌گذشت، و عصبانیتش بیشتر می‌شد.دقیقاً همان لحظه، در سالن باز شد و تمام نگاه‌ها بلافاصله به سمت ورودی برگشت.
ایزوکو وارد سالن شد؛ ایستاد و با خجالت به دوستانش نگاه کرد. می‌دانست که همه را معطل کرده است.
-:" واقعاً عذر می‌خوام... ترافیک بود و من..."
هنوز جمله‌اش را تمام نکرده بود که با صدا خنده های گرم دوستانش مواجه شد؛
(آروم باش دکو)(بلخره اومدی؟)(فک کردیم گم شدی)
کیریشیما با لبخند گفت:
&:"بیخیال داداش فقط بیا جشن رو شروع کنیم. مهم اینه که رسیدی"
کامیناری با لبخندی موذیانه، زیرچشمی ایزوکو رو نگاه می‌کرد. چند لحظه بعد، نگاهش با کیریشیما گره خورد هر دو برای لحظه‌ای به هم خیره ماندن و نگاه معنا داری بین خودشان ردبدل کردند (بلوتوث ها روشن🙃)
باکوگو ساکت بود و به صندلی تکیه داده بود. مثل همیشه، دست‌هایش رو توی جیبش فرو کرده بود
اما نگاهش روی ایزوکو قفل شده بود و با چشمان یاقوتی‌رنگش به او خیره شده بود
کامیناری خیلی ناگهانی گفت:
#:" میدوریا داداش بیا اینجا پیش باکوگو بشین"
چشمان ایزوکو از تعجب گرد شد.
ـ:" چی؟ من؟"
قبل از اینکه فرصتی برای اعتراض پیدا کند، کامیناری خیلی سریع ایزوکو را کنار باکوگو نشاند.
سکوتی بینشان شکل گرفت. باکوگو نگاهی به ایزوکو انداخت، اما خیلی زود نگاهش را از او دزدید. هیچ‌کدامشان چیزی نمی‌گفتند
صدای موسیقی آرام در فضای جشن پلی میشد
چه آهنگی هم بود(حرفی ندارم بگم)
ناگهان کامیناری دست به کار شد، پیکی از الکل را پر کرد. و ایزوکو را برای نوشیدنش دعوت کرد؛ ایزوکو خیلی سریع دستانش را تکان داد.
-:" من نمیتونم بنوشم عذر میخوام"
ولی مگر دست بردار بود؟
#:"ای بابا این که چیزی نیست بیا دیگه"
-:"ولی خب مـ..."
فهمید که دیگر راه فراری ندارد، با تردید آن را قبول کرد.
ـ:"باشه ولی همین یکی"
هنوز مردد بود؛ ولی برای اینکه درخواست دوستش را زیر پا نگذارد، پیک را به سمت لبش برد و
تـــــــق
پیک از دستش کشیده شد؛همه ساکت شدند و به آن طرف میز خیره شدند، کامیناری چشمانش از تعجب و وحشت گرد شده بود. باکوگو مانع نوشیدنش شد و
+:"مگه نمی‌بینی نمیتونه بخوره ؟ هاااا؟(باکوگو غیرتی باشد؟😃)
کامیناری با دستپاچگی خندید و
#:"داداش آرامش خودتو حفظ کن دورت بگردم"
نگاه کشتار گونه ای تقدیمش کرد؛ و درجا ساکت شد.
ایزوکو از شدت خجالت سرخ شده بود،
-:"کاچان لطفا اینجوری حرف نزن کامیناریـ..."
+:"من دارم الان با اون حرف میزنم"
و....
پایان--------
امیدوارم خوشتون بیاد

#باکودکو #باکوگو #کاچان #کاتسوکی #ایزوکو #دکو #میدوریا #باکوگو_کاتسوکی #مای_هیرو #ایزوکو_میدوریا
دیدگاه ها (۱۰)

کسی کانال باکودکو سراغ داره؟🥲توی روبیکا که ۷تا عضوم یکیش که ...

اول فک کردم ایزوکو رو تو بغلش گرفتهمعنی اهنگم اینجوریه که من...

«میفرستادمش به جهنم»صداپیشش🛐🛐#مرد_عنکبوتی #اسپایدر_من #بتمن ...

دلم میخواد برای بار هزارم برم ببینمش✨️🫠#باکودکو #باکوگو #کاچ...

صد یک تایی شدنمون مبارک دوستانننن😭💚🧡قراره خبر خیلی بد بهتون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط