وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و ...p1
وقتی اون تورو به سرپرستی میگیره و ...p1
ساعت ۶ از خواب پاشدم قبل این که بچه ها بیدار شن و صبحانه رو آماده کردم و منتظر اومدن خانم سونگ بودم که یهو صدای تلفن از تو دفتر مدیر اومد رفتم و برداشتم
( واسه حرف زدن از ات واسه صدا زدن آز مین دا استفاده میکنم )
ات . سلام بفرمائید
+ سلام ببخشید میتونید بگید واسه به سرپرستی گرفتن یه بچه چیکار باید کنیم ؟
ات. باید ....
من شرایت و قوانین رو براشون توضیح دادم
خب کار همیشگیم بود
وقتی تموم شد رو صندلی نشستم به سقف زل زدم .از کلافگی.
صدای باز کردن در توجهموبه خودش جلب کرد خانم یونگ بود زود از رو صندلی پا شدم
خ س . ( همون خانم سونگ )
کارا رو انجام دادی
ات. اره همرو انجام دادم بچه هام الان دارن غذا میخورن
+ آ راستی امروز چند نفر زنگ زدن ؟
ات. یه ۶ نفری
+ بهشون توضیحات لازمو دادی
ات. اره همرو
+ دیگه چی
ات. دیگه هیچی
خب راستش منو خانم سونگ خیلی باهم راحت بودیم انگار واقعا مادرو دختریم
+ یه نیم ساعت دیگه برو از تو سالن b پرونده های بچه هارو بیار
ات. باشه اما یه چیزی ..مکث.. دیشبم یه بچه رو دم در گذاشته بودن
+ دوباره ؟
چقدر مردم بی مسئولیت ن ایش ایش اگه بچه نمیخاین خو ....
با شنفتن این حرف خندم گرفت که یهو صدای در اومد
اومده بودن واسه به سرپرستی گرفتن بچه ها
+ اون کاری که بهت گفتمو انجام بده و مراقب خودت باش
ات. باشه حتما
پرش زمانی به ۳۰ مین بعد
در زدم و وارد اتاق شدم یه مرد رو صندلی نشسته بود و داشت با خ سونگ حرف میزد پرونده هارو گذاشتم روی میز و گفتم
میخوام برم بیرون دنبال کار پاره وقت چون خیلی اوقات بیکارم و شاد واسه ناهار برنگردم اجازه میدید ؟
+ بیا این کارتو بگیر برو قرص هاتو بردار و خیلی مراقب خودت باش الان اوضاع ت اونقدرام خوب نیست. نگران.
ات. باشه
از اتاق رفتم بیرون و درو بستم
لباس های بیرونمو پوشیدم کیفمو و گوشی مو برداشتم و به سمت در رفتم با بچه ها خدافظی کردم ( از اونجایی که شب و روز پیششون بودم منو از بقیه بیشتر دوست دارن ) داشتم از پله ها پایین میومدم بند کفشم زیر پام اومد و با کله خودم زمین پام زخم شده بود و صحفه گوشیم هم شکست میخواستم پاشم که یه شخص دستمو گرفت و بلندم کرد و....
ساعت ۶ از خواب پاشدم قبل این که بچه ها بیدار شن و صبحانه رو آماده کردم و منتظر اومدن خانم سونگ بودم که یهو صدای تلفن از تو دفتر مدیر اومد رفتم و برداشتم
( واسه حرف زدن از ات واسه صدا زدن آز مین دا استفاده میکنم )
ات . سلام بفرمائید
+ سلام ببخشید میتونید بگید واسه به سرپرستی گرفتن یه بچه چیکار باید کنیم ؟
ات. باید ....
من شرایت و قوانین رو براشون توضیح دادم
خب کار همیشگیم بود
وقتی تموم شد رو صندلی نشستم به سقف زل زدم .از کلافگی.
صدای باز کردن در توجهموبه خودش جلب کرد خانم یونگ بود زود از رو صندلی پا شدم
خ س . ( همون خانم سونگ )
کارا رو انجام دادی
ات. اره همرو انجام دادم بچه هام الان دارن غذا میخورن
+ آ راستی امروز چند نفر زنگ زدن ؟
ات. یه ۶ نفری
+ بهشون توضیحات لازمو دادی
ات. اره همرو
+ دیگه چی
ات. دیگه هیچی
خب راستش منو خانم سونگ خیلی باهم راحت بودیم انگار واقعا مادرو دختریم
+ یه نیم ساعت دیگه برو از تو سالن b پرونده های بچه هارو بیار
ات. باشه اما یه چیزی ..مکث.. دیشبم یه بچه رو دم در گذاشته بودن
+ دوباره ؟
چقدر مردم بی مسئولیت ن ایش ایش اگه بچه نمیخاین خو ....
با شنفتن این حرف خندم گرفت که یهو صدای در اومد
اومده بودن واسه به سرپرستی گرفتن بچه ها
+ اون کاری که بهت گفتمو انجام بده و مراقب خودت باش
ات. باشه حتما
پرش زمانی به ۳۰ مین بعد
در زدم و وارد اتاق شدم یه مرد رو صندلی نشسته بود و داشت با خ سونگ حرف میزد پرونده هارو گذاشتم روی میز و گفتم
میخوام برم بیرون دنبال کار پاره وقت چون خیلی اوقات بیکارم و شاد واسه ناهار برنگردم اجازه میدید ؟
+ بیا این کارتو بگیر برو قرص هاتو بردار و خیلی مراقب خودت باش الان اوضاع ت اونقدرام خوب نیست. نگران.
ات. باشه
از اتاق رفتم بیرون و درو بستم
لباس های بیرونمو پوشیدم کیفمو و گوشی مو برداشتم و به سمت در رفتم با بچه ها خدافظی کردم ( از اونجایی که شب و روز پیششون بودم منو از بقیه بیشتر دوست دارن ) داشتم از پله ها پایین میومدم بند کفشم زیر پام اومد و با کله خودم زمین پام زخم شده بود و صحفه گوشیم هم شکست میخواستم پاشم که یه شخص دستمو گرفت و بلندم کرد و....
- ۱۶۸
- ۳۰ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط