چه باز در دلت آمد که مهر برکندی

چه باز در دلت آمد که مهر برکندی
چه شد که یار قدیم از نظر بیفکندی

ز حد گذشت جدایی میان ما ای دوست
هنوز وقت نیامد که بازپیوندی

بود که پیش تو میرم اگر مجال بود
و گر نه بر سر کویت به آرزومندی
دیدگاه ها (۱)

ﻗﻠﺒﻢ ﺑﻪ ﻫﻮﺍﯼ ﺗﻮ ﺗﻼﻃﻢ ﺩﺍﺭﺩﺑﺎ ﺧﯿﺰﺵ ﻣﻮﺟﻬﺎ ﺗﻔﺎﻫﻢ ﺩﺍﺭﺩﺑﮕﺬﺍﺭ ﺑﮕﻮﯾﻨ...

هرکه فرهاد شود در ره عشقهمه کس در نظرش شیرین استتهمت کفر به ...

باید امشب در کنارت محشری بر پا کنمبا شراب عشق تو صد عقده دل ...

شک ندارم شاه بیتشعرهایم می شویبس که با روح و روانمخوب بازی م...

عاشقانه های شبنم

آخرین امیداین دست‌های خالی ما را رها مکنما را حساب کن ز میان...

⁰¹ : ⁰¹..فریاد ها سر دادم در کویر احساساتت، تو اما گویی کر ش...

#کپشن

وقت است تا برگ سفر بر باره بندیم / دل بر عبور از سد خار و خا...

پرواز قاصدک

ای عزیزترین غم من، @agustin نشاید وقتی دیگر باران نمی‌بارد و...

اوایل که ساختمانِ رو به رویی را تخریب می کردند دلم گرفت و نا...

پارت ۲۰ — بعد از آن شبسه ماه گذشت.یورا دیگر آن دختر سردرگم ر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط