____[The Forbidden Crossing]____
تـقـاطـع مـمـنـوعـه¹⁶
+اصلا تو منو چی فرض کردیییی(داد)
-اییی درددددددد
چه مرگته سکته کردمممم
+که برم به بقیه بگم؟
من همچین آدمیم؟
-جناب جئون مغزت دیر پیغام میگیره؟
اینو 2 ساعت پیش گفتمممم
+هر چیییی اصلاا
-خدا شفات بدههه
+فعلا که داره فشارم میدههه
که با حرفش زدم زیر خنده و اونم باهام خندید
و دوباره چند دقیقه سکوت
که نفهمیدم چطور که به عالم بی خبری رفتم....
کوک ویو:
چند دقیقه سکوت بینمون افتاد.
خواستم چیزی بگم که نگاهم افتاد بهش
همونجور که نشسته بود و زانوهاشو بغل کرده بود و سرشو روشون گذاشته بود خوابش برده بود....
با دیدنش یه لبخند محو روی لبم نشست
مثل که بچه کوچولو خوابیده بود و لباش خیلی بامزه جمع کرده بود...
میخواستم نشون ندم اما منم واقعا خوابم گرفته بود..
ولی نمیخواستم بخوابم
چند ساعتی گذشت و اون هنوز توی خواب ناز بود
دلم میخواست صداش بزنم اما دلم نمیومد
اما اینقدر توی حالتی باحال اما بدی خوابیده بوده که گفتم بیدار شه گردن درد شدیدی میگیره
نگاهی به ساعت انداختم
تقریبا ساعت 7 صبح بود...
تصمیم گرفتم آروم صداش بزنم...
+رایا(آروم)
-هوممممممم(بی حوصله)
+پاشو بریم خونه دیگه اونجا راحت بخواب
که با یه لحن خیلی گوگولییییی گفت:
-نوموخواممم(بچگونه)
+پاشو دیگه منم خوابم میاددد
-نوموخوام
+نمیخوای؟
-اوهوممم
که براید بغلش کردم و کلا خواب از سرش پرید
-هویییییی روانیییییییی
چیکار میکنیییی
+هیچی(ریلکس)
-بذارم زمیینننننن
+نمیخوام
-اهههه
که همینجور که بغلش کرده بودم سوار موتورش کردم...
-من خوابم میادددد
+خوابالو رفتیم خونه بگیر بخوابببب
-اهههه
همیشه دلم داداش میخواست ولی با وجود تو از هر چی مرده بدم اومدههههه
+باعث افتخارهه
-درد
وقتی سوار موتورش کردم
هنوز تو عالم خواب بود و درست نمیدید پس خودم کلاه کاسکت رو سرش کردم
-یه قول بده
+چی؟
-وقتی رسیدیم هیچی از دیشب به مامان و مارتین نگیم و تو هم دو قطبی بازی در نیار دوباره همونجور سرد باششششش
+حرف دلمو زدییی
حالا خانم اجازه میده بریم؟
-بفرماییید خدمتکار عزیززز
+به خدا شیطونه میگه همینجا ولت کنم برم
-خب هیچوقت شیطون نباید گولت بزنههههه
با حرفش خندم گرفته بود..
انگار داشتم یه رایای کاملا متفاوت میدیدم
خیلی بامزه شده بود
این حس رو میداد که انگار تا الان هیچکس این چهرهشو ندیده بود...
سوار موتور شدم و راه افتادیم
+سفت بگیررر
-نوموخواممم
دوباره یه لبخند پهن با این لحنش روی لبم نشست..
+باشه نگیررر
بعد سرعتو زیاد کردم که باعث شد خود به خود دستشو محکم دور کمرم بگیره
بعد از حدودا نیم ساعت رسیدیم به عمارت
+رسیدیممم پیاده شووو
-نوموخوام
+ای خدا چه گیری افتادیمم
-باشه بابا شوخی کردممم
به محض اینکه وارد خونه شدیم دوباره سرد و بداخلاق شووو
+.....
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
+اصلا تو منو چی فرض کردیییی(داد)
-اییی درددددددد
چه مرگته سکته کردمممم
+که برم به بقیه بگم؟
من همچین آدمیم؟
-جناب جئون مغزت دیر پیغام میگیره؟
اینو 2 ساعت پیش گفتمممم
+هر چیییی اصلاا
-خدا شفات بدههه
+فعلا که داره فشارم میدههه
که با حرفش زدم زیر خنده و اونم باهام خندید
و دوباره چند دقیقه سکوت
که نفهمیدم چطور که به عالم بی خبری رفتم....
کوک ویو:
چند دقیقه سکوت بینمون افتاد.
خواستم چیزی بگم که نگاهم افتاد بهش
همونجور که نشسته بود و زانوهاشو بغل کرده بود و سرشو روشون گذاشته بود خوابش برده بود....
با دیدنش یه لبخند محو روی لبم نشست
مثل که بچه کوچولو خوابیده بود و لباش خیلی بامزه جمع کرده بود...
میخواستم نشون ندم اما منم واقعا خوابم گرفته بود..
ولی نمیخواستم بخوابم
چند ساعتی گذشت و اون هنوز توی خواب ناز بود
دلم میخواست صداش بزنم اما دلم نمیومد
اما اینقدر توی حالتی باحال اما بدی خوابیده بوده که گفتم بیدار شه گردن درد شدیدی میگیره
نگاهی به ساعت انداختم
تقریبا ساعت 7 صبح بود...
تصمیم گرفتم آروم صداش بزنم...
+رایا(آروم)
-هوممممممم(بی حوصله)
+پاشو بریم خونه دیگه اونجا راحت بخواب
که با یه لحن خیلی گوگولییییی گفت:
-نوموخواممم(بچگونه)
+پاشو دیگه منم خوابم میاددد
-نوموخوام
+نمیخوای؟
-اوهوممم
که براید بغلش کردم و کلا خواب از سرش پرید
-هویییییی روانیییییییی
چیکار میکنیییی
+هیچی(ریلکس)
-بذارم زمیینننننن
+نمیخوام
-اهههه
که همینجور که بغلش کرده بودم سوار موتورش کردم...
-من خوابم میادددد
+خوابالو رفتیم خونه بگیر بخوابببب
-اهههه
همیشه دلم داداش میخواست ولی با وجود تو از هر چی مرده بدم اومدههههه
+باعث افتخارهه
-درد
وقتی سوار موتورش کردم
هنوز تو عالم خواب بود و درست نمیدید پس خودم کلاه کاسکت رو سرش کردم
-یه قول بده
+چی؟
-وقتی رسیدیم هیچی از دیشب به مامان و مارتین نگیم و تو هم دو قطبی بازی در نیار دوباره همونجور سرد باششششش
+حرف دلمو زدییی
حالا خانم اجازه میده بریم؟
-بفرماییید خدمتکار عزیززز
+به خدا شیطونه میگه همینجا ولت کنم برم
-خب هیچوقت شیطون نباید گولت بزنههههه
با حرفش خندم گرفته بود..
انگار داشتم یه رایای کاملا متفاوت میدیدم
خیلی بامزه شده بود
این حس رو میداد که انگار تا الان هیچکس این چهرهشو ندیده بود...
سوار موتور شدم و راه افتادیم
+سفت بگیررر
-نوموخواممم
دوباره یه لبخند پهن با این لحنش روی لبم نشست..
+باشه نگیررر
بعد سرعتو زیاد کردم که باعث شد خود به خود دستشو محکم دور کمرم بگیره
بعد از حدودا نیم ساعت رسیدیم به عمارت
+رسیدیممم پیاده شووو
-نوموخوام
+ای خدا چه گیری افتادیمم
-باشه بابا شوخی کردممم
به محض اینکه وارد خونه شدیم دوباره سرد و بداخلاق شووو
+.....
#رمان #فیک #تقاطع_ممنوعه #رایا #کوک #The_Forbidden_Crossing
- ۱۱.۷k
- ۱۹ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۹)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط