باید خودم را ببرم خانه !باید ببرم صورتش را بشویم…ببرم درا

باید خودم را ببرم خانه !باید ببرم صورتش را بشویم…ببرم دراز بکشد…دلداریش بدهم ، که فکر نکند…بگویم نگران نباش ، میگذرد…باید خودم را ببرم بخوابد…
“من” خسته است …!
دیدگاه ها (۲)

ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﮐﻮﺭﯼ ﺭﻭﯼ ﭘﻠﻪ ﻫﺎﯼ ﺳﺎﺧﺘﻤﺎﻧﯽ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﻭ ﮐﻼ‌ﻩ ﻭ ﺗﺎﺑﻠﻮﯾﯽ ﺭﺍ...

.

پسر بچه فقیری وارد کافی شاپ شد و پشت میز نشست.خدمتکار برای س...

ﻋﺎﺷﻘﻢ، ﺍﻫﻞ ﻫﻤﯿﻦ ﮐﻮﭼﻪ ﯼ ﺑﻦ ﺑﺴﺖ ﮐـﻨﺎﺭﯼ ﮐﻪ ﺗﻮ ﺍﺯ ﭘﻨﺠﺮﻩ ﺍﺵ ﭘﺎﯼ...

با #پاکستان دقیقا باید چیکار کرد ؟! 🤔باید گفت اول منو اتمی ب...

𝕯𝖎𝖑𝖊𝖒𝖒𝖆³«پارت فرعی»خسته رو تختت دراز کشیده بودی.مامان و بابا...

باید از خودم معذرت‌خواهی کنم...از خودم بابت تمام روزهایی که ...

پارت ۱۳: خانه‌یِ امنجونگ‌کوک، تهیونگ را به خانه‌یِ پدری‌اش ب...

مافیای من

سرنوشت(ویو شوگا)صبح که بیدار شدم، رایا هنوز خواب بود.صورتش خ...

رمان لونا و ویلیام:قسمت ۲

گمشده در روشنایی. P:5دو روز بود که ات بهوش نیومده بود و زند...

الماس زیبای من part⁵ویو کوک:- توی جلسه همش به فکر دخترم بودم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط