عشق بود یا چیزی شبیه عشق؟
عشق بود یا چیزی شبیه عشق؟
چه بود که مرا جذب خود کرد؟
لبانم را زخمی کرد، تنم را داغ کرد؟
دستانش را درونم فرو کرده بود ...دیو بود؟
تنم را به آتش کشید
و نابود کرد به هنگام بوسیدن
مانند آبی از لای انگشتانم چکید و رفت
خسته ام از هزار سال دوست داشتن
چه شد گلی که تنها برای من بود و سرخ بود؟
و باغچه بی پاییزی که در برابر چشمانم رست؟
چه شد آن هستی هایمان که با بوسه ای هستی می یافت؟
و زندگی دیوانه واری که ادامه پیدا می کرد؟
در حالی که سیر نمی شدیم از تن، بو، عشق
با هر همآغوشی قدرت می گرفتیم، کامل می شدیم
آرزوهای بی پایان، زمان را دشنام می دادند
و دیدار با ترس و لرز در بن هر کوچه ای
بعضی ها در روز از علفهای هرز، از چمن خجالت می کشند
بعضی ها در شب سایه مان را به دیوار میخکوب می کنند
برای بودن، پناه بردن به آغوشی که از عشق گشوده شده بود
و ناگهان افتادن از جایی بلند
او کسی بود که به بودنش عادت کرده بوم و حالا
سخت دلتنگم
اشتیاقی دیوانه وار، قرابتی شبیه عشق
پریشانم ... با خاطرات پاره پاره
چه کسی می داند؟ شاید آن شبها را
نزیسته ام شاید....
چه بود که مرا جذب خود کرد؟
لبانم را زخمی کرد، تنم را داغ کرد؟
دستانش را درونم فرو کرده بود ...دیو بود؟
تنم را به آتش کشید
و نابود کرد به هنگام بوسیدن
مانند آبی از لای انگشتانم چکید و رفت
خسته ام از هزار سال دوست داشتن
چه شد گلی که تنها برای من بود و سرخ بود؟
و باغچه بی پاییزی که در برابر چشمانم رست؟
چه شد آن هستی هایمان که با بوسه ای هستی می یافت؟
و زندگی دیوانه واری که ادامه پیدا می کرد؟
در حالی که سیر نمی شدیم از تن، بو، عشق
با هر همآغوشی قدرت می گرفتیم، کامل می شدیم
آرزوهای بی پایان، زمان را دشنام می دادند
و دیدار با ترس و لرز در بن هر کوچه ای
بعضی ها در روز از علفهای هرز، از چمن خجالت می کشند
بعضی ها در شب سایه مان را به دیوار میخکوب می کنند
برای بودن، پناه بردن به آغوشی که از عشق گشوده شده بود
و ناگهان افتادن از جایی بلند
او کسی بود که به بودنش عادت کرده بوم و حالا
سخت دلتنگم
اشتیاقی دیوانه وار، قرابتی شبیه عشق
پریشانم ... با خاطرات پاره پاره
چه کسی می داند؟ شاید آن شبها را
نزیسته ام شاید....
- ۲.۳k
- ۲۹ شهریور ۱۳۹۹
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط