یه بار از فشار دستشویی داشتم میترکیدم

یه بار از فشار دستشویی داشتم میترکیدم
تا رسیدم خونه پریدم توی توالت و شروع کردم به باز کردنِ دکمه های پیرهنم!
به دکمۀ آخر که رسیدم یادم افتاد نباید پیرهنمو دربیارم…!
هیچی دیگه…انقد خندیدم که همون یه ذره مقاومتی هم که داشتم از بین رفت و …. بگذریم!
دیدگاه ها (۷)

From hate to lovePart::4زنگ آخر خورد بچه ها داشتن میرفتن همه...

وقتی داداش ناتنیت بود...پارت پنجویو تهیونگات ادرس خونه رو گف...

رمان تهیونگ

𝙉𝙖𝙯𝙖𝙧𝙞𝙮𝙚‌ٔ 𝙈𝙖 | نظریه‌ی ماــــــــــــــــــــــــــــــــــ...

مافیای من

فیک

زیبای کوچک فریبکار

خب داستان زندگی خودمو براتون میگم پس خوب گوش کنین داستان از ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط