رمان تهیونگ
نام رمان :اتاق شماری 7
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت دهم فصل دوم)
___________________________
[فلش بک چند ساعت قبل]
ویو تهیونگ
چشمامو آروم باز کردم سرم به شدت درد میکرد چند لحظه طول کشید تا بفهمم کجام دستمو روی سرم گذاشتم و سعی کردم بلند شم آخرین چیزی که یادم میومد این بود که داخل خونه بودم بعدش دیگه چیزی یادم نمیومد
زود از اتاق بیرون رفتم خونه زیادی ساکت بود
"_ا/ت
هیچ جوابی نیومد با عجله از پله ها پایین رفتم همون لحظه چشمم به بادیگاردهایی افتاد که روی زمین افتاده بودن چندتا مرد غریبه هم بینشون بودن
"_ا/ت کجایی
هیچ جوابی نیومد با عجله وارد سالن شدم همه جا به هم ریخته بود همون لحظه فهمیدم چه اتفاقی افتاده
" جونگ وو"
فکم رو محکم روی هم فشار دادم و گوشیمو درآوردم
"_پیداش کنین
"_جونگ وو ا/ت رو برده
"_هر جایی که احتمال میدین رفته رو بگردین
چند ساعت گذشت ولی هیچ خبری از ا/ت نشد تا اینکه گوشیم زنگ خورد
یکی از آدمام بود
مرد: آقا یه سرنخ پیدا کردیم
"_کجاست
مرد: خونه جونگ وو
بدون معطلی از خونه زدم بیرون
وقتی رسیدم چند نفر از آدمام جلوی خونه جونگ وو منتظرم بودن
مرد: آقا چند نفر نگهبان جلوی درن
"_ا/ت داخلشه
مرد: بله
"_پس بریم
همین که چند قدم جلو رفتیم چند نفر از نگهبان ها جلومون ظاهر شدن
نگهبان: کجا میرین
یکی از آدمام جلو رفت اما یکی از نگهبان ها بهش حمله کرد و درگیری شروع شد
چند نفر دیگه هم ریختن سمتمون صدای دعوا کل حیاط رو برداشته بود
یکی از نگهبان ها جلوم قرار گرفت
نگهبان: فکر کردی میتونی همینجوری وارد شی
"_من برای اومدن اجازه نمیگیرم
درگیری بالا گرفت آدمام با نگهبان ها درگیر شده بودن و من از بینشون رد شدم و وارد ساختمون شدم
راهرو رو با عجله طی کردم تا اینکه به یه در رسیدم
دستمو روی دستگیره گذاشتم و درو باز کردم
همون لحظه چشمم به ا/ت افتاد
روی تخت افتاده بود و دستاش با زنجیر بسته شده بود
چند لحظه فقط نگاهش کردم بعد سریع خودمو بهش رسوندم
"_ا/ت. ا/ت
هیچ واکنشی نشون نداد زنجیر دستاشو باز کردم و آروم بلندش کردم
سرش روی سینم افتاد
"_من اینجام
پشت سرم صدای قدم هایی شنیدم یکی از آدمام خودش رو به اتاق رسوند
مرد: آقا باید بریم
ا/ت رو محکم تر توی بغلم گرفتم و از اتاق بیرون رفتم
چند نفر دیگه جلوی راهمون قرار گرفتن اما آدمام جلو رفتن و راه رو باز کردن
بالاخره از ساختمون خارج شدیم و سوار ماشین شدیم
تمام مسیر ا/ت توی بغلم خواب بود
وقتی به خونه رسیدیم مستقیم بردمش اتاق خودش و آروم روی تخت گذاشتمش پتو رو روش کشیدم و چند لحظه بهش خیره شدم
دستم رو روی موهاش کشیدم
[پایان فلش بک.]
_______________________
بفرمایید ❤️💞
نام اینگلیسی :روم نامبر سِوِن
[ROO Number seven]
(پارت دهم فصل دوم)
___________________________
[فلش بک چند ساعت قبل]
ویو تهیونگ
چشمامو آروم باز کردم سرم به شدت درد میکرد چند لحظه طول کشید تا بفهمم کجام دستمو روی سرم گذاشتم و سعی کردم بلند شم آخرین چیزی که یادم میومد این بود که داخل خونه بودم بعدش دیگه چیزی یادم نمیومد
زود از اتاق بیرون رفتم خونه زیادی ساکت بود
"_ا/ت
هیچ جوابی نیومد با عجله از پله ها پایین رفتم همون لحظه چشمم به بادیگاردهایی افتاد که روی زمین افتاده بودن چندتا مرد غریبه هم بینشون بودن
"_ا/ت کجایی
هیچ جوابی نیومد با عجله وارد سالن شدم همه جا به هم ریخته بود همون لحظه فهمیدم چه اتفاقی افتاده
" جونگ وو"
فکم رو محکم روی هم فشار دادم و گوشیمو درآوردم
"_پیداش کنین
"_جونگ وو ا/ت رو برده
"_هر جایی که احتمال میدین رفته رو بگردین
چند ساعت گذشت ولی هیچ خبری از ا/ت نشد تا اینکه گوشیم زنگ خورد
یکی از آدمام بود
مرد: آقا یه سرنخ پیدا کردیم
"_کجاست
مرد: خونه جونگ وو
بدون معطلی از خونه زدم بیرون
وقتی رسیدم چند نفر از آدمام جلوی خونه جونگ وو منتظرم بودن
مرد: آقا چند نفر نگهبان جلوی درن
"_ا/ت داخلشه
مرد: بله
"_پس بریم
همین که چند قدم جلو رفتیم چند نفر از نگهبان ها جلومون ظاهر شدن
نگهبان: کجا میرین
یکی از آدمام جلو رفت اما یکی از نگهبان ها بهش حمله کرد و درگیری شروع شد
چند نفر دیگه هم ریختن سمتمون صدای دعوا کل حیاط رو برداشته بود
یکی از نگهبان ها جلوم قرار گرفت
نگهبان: فکر کردی میتونی همینجوری وارد شی
"_من برای اومدن اجازه نمیگیرم
درگیری بالا گرفت آدمام با نگهبان ها درگیر شده بودن و من از بینشون رد شدم و وارد ساختمون شدم
راهرو رو با عجله طی کردم تا اینکه به یه در رسیدم
دستمو روی دستگیره گذاشتم و درو باز کردم
همون لحظه چشمم به ا/ت افتاد
روی تخت افتاده بود و دستاش با زنجیر بسته شده بود
چند لحظه فقط نگاهش کردم بعد سریع خودمو بهش رسوندم
"_ا/ت. ا/ت
هیچ واکنشی نشون نداد زنجیر دستاشو باز کردم و آروم بلندش کردم
سرش روی سینم افتاد
"_من اینجام
پشت سرم صدای قدم هایی شنیدم یکی از آدمام خودش رو به اتاق رسوند
مرد: آقا باید بریم
ا/ت رو محکم تر توی بغلم گرفتم و از اتاق بیرون رفتم
چند نفر دیگه جلوی راهمون قرار گرفتن اما آدمام جلو رفتن و راه رو باز کردن
بالاخره از ساختمون خارج شدیم و سوار ماشین شدیم
تمام مسیر ا/ت توی بغلم خواب بود
وقتی به خونه رسیدیم مستقیم بردمش اتاق خودش و آروم روی تخت گذاشتمش پتو رو روش کشیدم و چند لحظه بهش خیره شدم
دستم رو روی موهاش کشیدم
[پایان فلش بک.]
_______________________
بفرمایید ❤️💞
- ۱.۸k
- ۱۲ مهر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط