چشم از تمام کوچه و بازار بسته بود
چشم از تمام کوچه و بازار بسته بود
در آرزوی بوسه ی باران نشسته بود
شعری نگفته بود که می ریخت در خودش
بغضی هزارمرتبه در خود شکسته بود
تنهانشین غربت شب های انتظار
از آرزوی لحظه ی دیدار خسته بود
باور نکن که پنجرهی بسته محکم است
او خود خدای رشتهی از هم گسسته بود
با این وجود، تا نمِ باران ببوسدش
گلهای اشتیاق دلش دسته دسته بود
در آرزوی بوسه ی باران نشسته بود
شعری نگفته بود که می ریخت در خودش
بغضی هزارمرتبه در خود شکسته بود
تنهانشین غربت شب های انتظار
از آرزوی لحظه ی دیدار خسته بود
باور نکن که پنجرهی بسته محکم است
او خود خدای رشتهی از هم گسسته بود
با این وجود، تا نمِ باران ببوسدش
گلهای اشتیاق دلش دسته دسته بود
- ۱.۳k
- ۰۴ آذر ۱۳۹۸
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط