◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟
- #ParT_16 "
┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄

" از زبان #تهیونگ"

دستی به پشت گردنم کشیدم..

از دست خودم تا حد مر‌گ شاکی بودم!

چشمای سرخش‌ بخاطر گریه بود یعنی؟!
لعنتی..

اشتهام‌ به کل کور شده بود!

منه احمق دل دختره رو میشکونم‌ بعد توقع دارم به سادگی بیاد ببخشتم؟!

بدون اینکه صبحانه بخورم از خونه بیرون زدم

قبل اینکه سوار ماشین بشم در حیاط باز شد و ماشینی وارد شد..

متعجب و کمی اخمو جلو رفتم!

با دیدن بابا ابروهام بالا پرید

ماشین دقیقا کنار پام پارک شد و راننده در عقبو‌ واسه بابا باز کرد..

پیاده شد و با دیدنم لبخند زد

- پسرم؟!

منم متقابلا لبخند زدم

به آغوشش کشیدم
- خوش اومدید بابا..
دیدگاه ها (۰)

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:¹⁵ویو: اتچند دقیقه بعد، آماده شدم....

لبخند قاتلپارت²⁹ویو سلیندو روز از اون اتفاق گذشته بود.اما هن...

〜∘ 𝑮𝒐𝒍𝒅𝒆𝒏 𝑪𝒂𝒈𝒆 ∘〜قـفـس طـلایـیpart_3ساعت دقیقا نه و پنجاه و ...

#in_your_eyespart_9۲ویو کایلا یه نفس کلافه کشیدم و دوباره سا...

˚୨୧⋆د؏ـوﺕ‌ﻧﺎﻣـه‌ی طَﻟـﺎﯾـی˚୨୧⋆   با صدای باز شدن در چشم‌هام ...

رمان جونگ کوک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط