دور می شدی از این حدود

دور می شدی از این حدود
بارها صدا زدم تو را، ولی چه سود؟!
چاه بود و چاه آن که ناله می شنید
اشک بود و اشک آن که عقده می گشود
ماتمی نکاست هیچ کس ز خاطرم
هرکه آمد و غمی به غصّه ام فزود
در قمار عشق آری از تو باختم
باختم، ولی شکست حقّ من نبود!
بعد از این ستاره پیش چشم من سیاه
بعد از این سپیده پیش چشم من کبود
در دلم حضور روشن تو هست و نیست
مثل عکس ماه در میان قاب رود
می توان همیشه از ندیدنت گریست
می توان همیشه از نبودنت سوخت
دیدگاه ها (۲)

در زدی پدر ولی، پشت در کسی نبودکاش دست نرم باد در به روت می ...

هنوز دنبالت می‌گردم، انگار نمی‌خواهم باور کنم این دنیا می‌تو...

#باران 🦋🫰🏼«بابای مهربانم… نمی‌دانم این نامه را کجا باید پست ...

محبوب ابدی دلممرا تنگ در آغوش بگیر آن چنان که کسی نتواند مرا...

🌱پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، پیش ...

جنگل نفرین شده پارت ۲۶

خداوند متعال، شهدا را نه برای ماندن در تقویم دنیا، بلکه برای...

سامی؛ معامله‌گرِ سایه‌هاسامی، کسی است که در میان این گروه، ه...

داستان عاشقانه جدید

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط