دل نوشته هام
دل نوشته هام
خستگیم دیگر با خواب نمی رود
بغضم دیگر با اشک نمی شکند
فریاد هم برای شکستن سکوتم کم است
کاش میشد بغض را روی کاغذ نوشت
کاش میشد اشک را روی کاغذ کشید
درمانده ام درمانده
دور افتاده ام از آرزوهایم
از روزهای خوب چیزی به یاد ندارم
هر چه هست غربت و تنهایی اینجاست
هس پرنده ی بال شکسته ای را دارم
که با حسرت به آسمان می نگرد
آبیه آسمان همه ی چشمان کوچکش را پر کرده است
اما هرچه بیشتر می نگرد بیشتر حسرت میخورد
انگار میداند سرنوشتش تنها و در حسرت مردن است.
خستگیم دیگر با خواب نمی رود
بغضم دیگر با اشک نمی شکند
فریاد هم برای شکستن سکوتم کم است
کاش میشد بغض را روی کاغذ نوشت
کاش میشد اشک را روی کاغذ کشید
درمانده ام درمانده
دور افتاده ام از آرزوهایم
از روزهای خوب چیزی به یاد ندارم
هر چه هست غربت و تنهایی اینجاست
هس پرنده ی بال شکسته ای را دارم
که با حسرت به آسمان می نگرد
آبیه آسمان همه ی چشمان کوچکش را پر کرده است
اما هرچه بیشتر می نگرد بیشتر حسرت میخورد
انگار میداند سرنوشتش تنها و در حسرت مردن است.
- ۱.۳k
- ۱۷ آبان ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط