دل نوشته هام

دل نوشته هام

خستگیم دیگر با خواب نمی رود
بغضم دیگر با اشک نمی شکند
فریاد هم برای شکستن سکوتم کم است
کاش میشد بغض را روی کاغذ نوشت
کاش میشد اشک را روی کاغذ کشید
درمانده ام درمانده
دور افتاده ام از آرزوهایم
از روزهای خوب چیزی به یاد ندارم
هر چه هست غربت و تنهایی اینجاست
هس پرنده ی بال شکسته ای را دارم
که با حسرت به آسمان می نگرد
آبیه آسمان همه ی چشمان کوچکش را پر کرده است
اما هرچه بیشتر می نگرد بیشتر حسرت میخورد
انگار میداند سرنوشتش تنها و در حسرت مردن است.
دیدگاه ها (۷)

خیلی باحاله:-)

شهاب

ﺍﺯ ﻣﻦ ﺑﻪ ﺗﻮ ﺍﯾﻦ ﻋﺸﻖ ﺍﺑﺮﺍﺯ ﻧﺸﺪﻧﺎﮔﻔﺘﻪ ﻧﻤﺎﻧﺪ ﭘﯽ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﻧﺸﺪﺗﺮﺳﯿﺪ ...

قیصر امین پور

به یاد همون بچه هایی که امروز به جای اینکه بشینن روی نیمکت ه...

سایه‌های کلاغپارت چهلم | وقتی کلاغ‌ها پرواز کردندباد سرد از ...

تکپارتیوقتی بین دخترو پسرش فرق میزاشتصدای خنده‌ی بچه‌ها تمام...

𝐛𝐞𝐭𝐰𝐞𝐞𝐧 𝐥𝐨𝐯𝐞 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐚𝐭𝐞𝐏𝐚𝐫𝐭:²²ویو: اتچمدونم روی تخت باز بود.لب...

#pain#P⁹²#Season²توی ترافیک گیر کرده بود.... کمی بخاطر استرس...

به رغم عشقی یا به زبان سویون حماقتی، که در زمان گذشته بین ای...

~عشق و جدایی~~فصل دوم~Part:"15"ویو نویسندهسکوت تمام عمارت رو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط